تبليغاتX
حضرت مسیح - مسیحیت - مسیحیان- اديان

حضرت مسیح - مسیحیت - مسیحیان- اديان

نقد و بررسی اصول و عقاید مسیحیت

زن در کلام بزرگان مسیحیت

زن دری که از آن دیو بیرون می آید !

مرد فرمانروای زن ! این عین عدالت است !!!

جانوران وحشی و .... !!!!

زن موجود ناقص و مذکری که منحرف شده است !

زن پایینتر از بردگان !!!

زن = شر ، وسوسه ، مصیبت ، خطر خانگی و .

     

ترتولیانوس با خشن ترین عبارت زن را مخاطب می‌ساخت و او را  دری كه دیو از آن به درون می‌آید می‌نامید ( تاریخ تمدن ،ج 3 ، ص 717 )
او خطاب به زن می گفت : تو دروازه ی شیطانی تو آنکس را که شیطان جرأت نداشت از رو به رو مورد حمله قرار دهد مجاب کردی به سبب تو بوده که پسر خدا ناگریز به مردن شده !! تو باید پیوسته جامه ی سوگ و ژنده به تن داشته باشی ( جنس دوم ، ج 1 ، ص 159 ). . . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 21:3  توسط کامران پنام   | 

مناظره امام رضا (ع) با جاثلیق عالم بزرگ مسیحی

مناظره امام رضا (ع) با جاثلیق عالم بزرگ مسیحی هنگامی که علی بن موسی الرضا (ع) وارد بر مأمون شد . او به فضل بن سهل ، وزیر مخصوصش دستور داد که پیروان مکاتب مختلف را مانند جاثلیق ( عالم بزرگ مسیحی ) و رأس الجالوت ( پیشوای بزرگ یهودیان ) و رؤسای صائبین و هربز اکبر ( پیشوای بزرگ زردشتیان ) و نسطاس رومی ( عالم بزرگ نصرانی ) و همچنین علمای دیگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان آن حضرت را بشنوند و هم آن حضرت سخنان آنها را . هدف مأمون از این کار این بود که به پندار خویش مقام امام (ع) را در انظار مردم پایین بیاورد ، به گمان اینکه امام (ع) تنها به مسائل ساده ای از قرآن و حدیث آشناست و از فنون علم و استدلال بی بهره است . این مجلس تشکیل شد و مأمون رو به جاثلیق کرد و گفت : ای جاثلیق ! این پسر عموی من موسی بن جعفر (ع) است . او از فرزندان فاطمه (س) دختر پیامبر ما ، و فرزند علی بن ابیطالب (ع) است . من دوست دارم با او سخن بگویی و مناظره کنی ، اما طریق عدالت را در بحث رها مکن . جاثلیق گفت : ای امیر مؤمنان ! من چگونه بحث و گفتگو کنم که ( با او قدر مشترکی ندارم ) او به کتابی استدلال می کند که من منکر آنم و به پیامبر عقیده دارد که من به او ایمان نیاورده ام . در اینجا امام (ع) شروع به سخن کرد و فرمود : ای نصرانی ! اگر به انجیل خودت برای تو استدلال کنم اقرار خواهی کرد ؟ جاثلیق گفت : آیا می توانم گفتار انجیل را انکار کنم ؟ آری به خدا سوگند اقرار خواهم کرد هرچند به ضرر من باشد . امام (ع) فرمود : هرچه می خواهی بپرس و جوابش رو بشنو . جاثلیق : درباره نبوت عیسی و کتابش چه می گویی ؟ آیا چیزی از این دو را انکار می کنی ؟ امام (ع) : من به نبوت عیسی و کتابش و به آنچه به امتش بشارت داده و حواریون به آن اقرار کرده اند ، اعتراف می کنم ، و به نبوت ( آن ) عیسی که اقرار به نبوت محمد (ص) و کتابش نکرده و امتش را به آن بشارت نداده کافرم ! جاثلیق : آیا به هنگام قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمی کنی ؟ امام (ع) : آری . جاثلیق : پس دو شاهد از غیر اهل مذهب خود از کسانی که نصاری شهادت آنان را مردود نمی شمارند بر نبوت محمد (ص) اقامه کن و از ما نیز بخواه که دو شاهد بر این معنا از غیر اهل مذهب خود بیاوریم . امام (ع) : هم اکنون انصاف را رعایت کردی ای نصرانی ، آیا کسی را که عادل بود و نزد مسیح ، عیسی بن مریم مقدم بود می پذیری ؟ جاثلیق : این مرد عادل کیست ، نامش را ببر ؟ امام (ع) : درباره « یوحنای » دیلمی چه می گویی ؟ جاثلیق : به به ! محبوبترین فرد نزد مسیح را بیان کردی ! امام (ع) : تو را سوگند می دهم آیا انجیل این سخن را بیان می کنند که یوحنا گفت : حضرت مسیح مرا از دین محمد عربی با خبر ساخت و به من بشارت داد که بعد از او چنین پیامبری خواهد آمد ، من نیز به حواریون بشارت دادم و آنها به او ایمان آوردند ؟ جاثلیق گفت : آری ! این سخن را یوحنا از مسیح نقل کرده و بشارت به نبوت مردی و نیز بشارت به اهل بیت و وصیش داده است ؛ اما نگفته است این در چه زمانی واقع می شود و این گروه را برای ما نام نبرده تا آنها را بشناسیم . امام (ع) : اگر ما کسی را بیاوریم که انجیل را بخواند و آیاتی از آن را که نام محمد (ص) و اهل بیتش و امتش در آنها است ، تلاوت کند آیا ایمان به او می آوری ؟ جاثلیق : بسیار خوب است . امام (ع) به نسطاس فرمود : آیا سفرِ سوم انجیل را از حفظ داری ؟ نسطاس گفت : بلی ، از حفظ دارم . سپس امام به رأس الجالوت ( بزرگ یهودیان ) رو کرد و فرمود : آیا تو هم انجیل را می خوانی ؟ گفت آری به جان خودم سوگند . فرمود سِفرِ سوم را بر گیر ، اگر در آن ذکری از محمد و اهل بیتش بود به نفع من شهادت ده و اگر نبود شهادت نده . سپس امام ( ع) سفر سوم را قرائت کرد تا به نام پیامبر (ص) رسید ، آنگاه متوقف شد و رو به جاثلیق کرد و فرمود : ای نصرانی ! تو را به حق مسیح و مادرش آیا قبول داری که من از انجیل باخبرم ؟ جاثلیق : آری . سپس امام (ع) نام پیامبر (ص) و اهل بیت و امتش را برای او تلاوت کرد ؛ سپس افزود : ای نصرانی ! چه می گویی ، این سخن عیسی بن مریم است ؟ اگر تکذیب کنی آنچه را که انجیل در این زمینه می گوید ، موسی و عیسی هر دو را تکذیب کرده ای و کافر شده ای . جاثلیق : من آنچه را که وجود آن در انجیل برای من روشن شده است انکار نمی کنم و به آن اعتراف دارم . امام (ع) : همگی شاهد باشید او اقرار کرد ، سپس فرمود : ای جاثلیق هر سوالی می خواهی بکن . جاثلیق : از حواریون عیسی بن مریم خبر ده که آنها چند نفر بودند و نیز خبر ده که علمای انجیل چند نفر بودند ؟ امام (ع) : از شخص آگاهی سؤال کردی ، حواریون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آنها لوقا بود . ( اما علمای نصاری سه نفر بودند : یوحنای اکبر در سرزمین باخ ، یوحنای دیگری در قرقیسا و یوحنای دیلمی در رجاز و نام پیامبر و اهل بیت و امتش نزد او بود ، و او بود که به امت عیسی و بنی اسرائیل بشارت داد . ) سپس فرمود : ای نصرانی ! به خدا سوگند ما ایمان به آن عیسی داریم که ایمان به محمد داشت ، ولی تنها ایرادی که به پیامبر شما عیسی داریم این بود که او کم روزه می گرفت و کم نماز می خواند ! جاثلیق ناگهان متحیر شد و گفت : به خدا سوگند علم خود را باطل کردی و پایه کار خویش را ضعیف نمودی و من گمان می کردم تو اعلم مسلمانان هستی . امام (ع) : مگر چه شده ؟ جاثلیق : به خاطر اینکه می گویی عیسی ضعیف و کم روزه و کم نماز بود ، در حالی که عیسی حتی یک روز را افطار نکرد و هیچ شبی را ( به طور کامل ) نخوابید و صائم الدهر و قائم اللیل بود . امام (ع) : برای چه کسی روزه می گرفت و نماز می خواند ؟! جاثلیق نتوانست پاسخ گوید و ساکت شد ( زیرا اگر اعتراف به عبودیت عیسی می کرد با ادعای الوهیت او سازگار نبود ) امام (ع) : ای نصرانی ! سؤال دیگری از تو دارم . جاثلیق با تواضع گفت : اگر بدانم پاسخ می گویم . امام (ع) : تو انکار می کنی که عیسی مردگان را به اذن خداوند متعال زنده می کرد ؟ جاثلیق در بن بست قرار گرفت و بنا به ناچار گفت : انکار می کنم ، چرا که آن کس که مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و مبتلا به برص را شفا دهد او پروردگار است و مستحق الوهیت . امام (ع) : حضرت الیسع نیز همین کار را می کرد و او بر آب راه می رفت و مردگان را زنده کرد و نابینا و مبتلا به برص را شفا داد ، اما امتش قائل به الوهیت او نشدند و کسی او را عبادت نکرد . حزقبل پیامبر نیز همان کار مسیح را انجام داد و مردگان را زنده کرد . سپس رو به رأس الجالوت کرده فرمود : ای راس الجالوت ، آیا اینها را در تورات می یابی که بخت النصر اسیران بنی اسرائیل را در آن زمان که حکومت با بیت المقدس مبارزه کرد به بابل آورد ، خداوند حزقیل را به سوی آنها فرستاد و او مردگان آنها را زنده کرد ؟ این واقعیت در تورات مضبوط است ، هیچ کس جز منکران حق از آن را انکار نمی کنند . راس الجالوت : ما این را شنیده ایم و می دانیم . امام (ع) : راست می گویی ، سپس افزود : ای یهودی این سِفر از تورات را بگیر و آنگاه خود شروع به خواندن آیاتی از تورات کرد ، مرد یهودی تکانی خورد و در شگفت فرو رفت . سپس امام رو به نصرانی کرد و قسمتی از معجزات پیامبر اسلام را درباره زنده شدن بعضی از مردگان به دست او و شفای بعضی از بیماران غیرقابل علاج را به برکت او برشمرد و فرمود : با این همه ما هرگز او را پروردگار خود نمی دانیم ، اگر به خاطر اینگونه معجزات ، عیسی را خدای خود بدانید باید « الیسع و حزقیل » را نیز معبود خویش بشمارید . زیرا آنها نیز مردگان را زنده کردند و نیز ابراهیم خلیل پرندگانی را گرفت و سر برید و آنها را بر کوه های اطراف قرار داد ، سپس آنها را فرا خواند و همگی زنده شدند . موسی بن عمران نیز چنین کاری را در مورد هفتاد نفر که با او به کوه طور آمده بودند و بر اثر صاعقه مردند انجام داد ، تو هرگز نمی توانی این حقایق را انکار کنی ،زیرا تورات و انجیل و زبور و قرآن از آن سخن گفته اند . پس باید همه اینها را خدای خویش بدانیم . جاثلیق پاسخی نداشت بدهد ، تسلیم شد و گفت : سخن ، سخن توست و معبودی جز خداوند یگانه نیست . سپس امام (ع) در باب کتاب اشعیا از او و راس الجالوت سوال کرد . او گفت : من از آن بخوبی آگاهم . فرمود : این جمله را به خاطر دارید که اشعیا گفت : من کسی را دیدم که بر دراز گوشی سوار است و لباسهایی از نور در تن کرده ( اشاره به حضرت مسیح ) و کسی را دیدم که بر شتر سوار است و نورش مثل نور ماه ( اشاره به پیامبر اسلام (ص) ) گفتند : آری اشعیا چنین سخنی را گفته است . امام (ع) افزود : ای نصرانی ، این سخن مسیح را در انجیل به خاطر داری که فرمود : من به سوی پروردگار شما و پروردگار خودم می روم و « بارقلیطا(1) » می آید و درباره من شهادت بحق میدهد . ( آنگونه که من درباره او شهادت داده ام ) و همه چیز را برای شما تفسیر می کند ؟ جاثلیق : آنچه را از انجیل می گویی ما به آن معترفیم . سپس امام (ع) سؤالات دیگری درباره انجیل و از میان رفتن نخستین انجیل و بعد نوشته شدن آن بوسیاه چهار نفر : مرقس ، لوقا ، یوحنا و متی که هر کدام نشستند و انجیلی را نوشتند ( انجیل هایی که هم اکنون موجود و در دست مسیحیان است ) ، سخن گفت و تناقضهایی از کلام جاثلیق گرفت . جاثلیق به کلی درمانده شده بود ؛ به گونه ای که هیچ راه فرار نداشت . لذا هنگامی که امام (ع) بار دیگر به او فرمود : ای جاثلیق ، هر چه می خواهی سوال کن ، او از هرگونه سوالی خود داری کرد و گفت : اکنون شخص دیگری غیر از من سوال کند ، قسم به حق که گمان نمی کردم در میان مسلمانان کسی مثل تو باشد.(2) __________________________ 1- مقصود ازپارقلیطا یا فارقلیطا که حضرت مسیح از آمدن او خبر داده است، حضرت محمد (ص) می باشدو این پیشگویی در انجیل یوحنا در ابواب 14و 15 و 16 وارد شده است 2- کتاب سیره پیشوایان –مهدی پیشوایی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 23:9  توسط کامران پنام   | 

آرماگدون، عوام فریبی و انتظار موعود

آرماگدون، عوام فریبی و انتظار موعود صهیونیسم‌ یهودی‌ و مسیحی‌ از یک‌ سو با معرفی‌ چند سال‌ آینده‌ به‌ عنوان‌ دوران‌ ظهور، سیستم‌ سیاسی‌ حاکم‌ بر ایالات‌ متحده‌ را به‌ عنوان‌ یگانه‌ منجی‌ بشریت‌ تبلیغ‌ می‌کند... خبرگزاری شبستان: سخن‌ به‌ گزافه‌ نگفته‌ایم‌ اگر دول‌ غربی‌ را در پیگیری‌ مسأله‌ «آخرالزمان‌» از ما شیعیان‌ به‌ مراتب‌ فعال‌تر بدانیم‌. بازخوانی‌ پرونده‌ «میشل‌ نوستر آداموس‌» از سوی‌ اورسن‌ ولز در فیلم‌ «مردی‌ که‌ آینده‌ را دید»، تنها یکی‌ از حلقه‌های‌ مشهور این‌ تلاش‌ است‌ که‌ اخیراً برخی‌ جامعه‌شناسان‌ و کارشناسان‌ امور ارتباطی‌ کشورمان‌ هم‌ بر آن‌ تفطن‌ یافته‌اند. حال‌ آنکه‌ این‌ زنجیره‌ حلقه‌های‌ دیگری‌ هم‌ دارد که‌ برخی‌ به‌ پیش‌ از ساخت‌ این‌ فیلم‌ ـ در دهه‌ هشتاد ـ و بعضی دیگر به‌ حوادث‌ قریب‌الوقوع‌ ماه‌های‌ آینده‌ مربوط‌ می‌شود. طراحی‌ «جنگ‌ ستارگان‌» از سوی‌ دولت‌ ریگان‌ نیز از جمله‌ حلقات‌ مشهود این‌ تئوری‌ است‌ که‌ پس‌ از روی‌ کار آمدن‌ دولت‌ بوش‌ پسر، دوباره‌ در دستور کار مقامات‌ کاخ‌ سفید قرار گرفته‌ است‌. در مقاله‌ای‌ که‌ چهار سال‌ پیش‌ ترجمه‌ کردم ‌به‌ این‌ موضوع‌ اشاره‌ شده‌ که‌ مؤسسات‌ دینی‌ راستگرایان‌ مسیحی‌ از سال‌های‌ دهه‌ 80 میلادی‌، مردم‌ کشورهای‌ غربی‌ را به‌ ایمان‌ جمعی‌ به‌ وقوع‌ حادثه‌ای‌ بزرگ‌ در سرزمین‌ شام‌ توجه‌ داده‌اند. بنا به‌ پیش‌بینی‌ این‌ گروه‌ از مفسران‌ که‌ از جمله‌ مشاوران‌ عالی‌ کاخ‌ سفید محسوب‌ می‌شوند، در آینده‌ لشکری‌ از به‌ اصطلاح‌ دشمنان‌ مسیح‌ که‌ بدنه‌ اصلی‌ آن‌ از میلیون‌ها نظامی‌ تشکیل‌ یافته‌، از عراق‌ حرکت‌ می‌کند و پس‌ از گذشتن‌ از رود خشک‌ فرات‌ به‌ سوی‌ قدس‌ رهسپار می‌شود؛ اما نیروهای‌ مؤمن‌ به‌ مسیح‌ راه‌ این‌ لشکر را سد کرده‌، همگی‌ در دره‌ای‌ به‌ نام‌ آرماگدون‌ (یا همان‌ هرمجدّون‌) با همدیگر برخورد خواهند کرد. به‌ پیشگویی‌ و بلکه‌ برنامه‌ریزی‌ نظامی‌ این‌ دول‌ و به‌ منظور تسریع‌ در روند ظهور مسیح‌ یهودی‌، وقوع‌ نبردی‌ هسته‌ای‌ در این‌ منطقه‌ اجتناب‌ناپذیر است‌. جنگی‌ جهانی‌ که‌ به‌ مرگ‌ میلیون‌ها نفر غیر یهودی‌ و غیر مسیحی‌ بینجامد. چیزی‌ شبیه‌ اعتقاد غلط‌ برخی‌ افراد در کشور خود ما که‌ تسریع‌ ظهور حضرت‌ حجت‌(عج‌) را به‌ دامن‌ زدن‌ به‌ فساد و تباهی‌ منوط‌ می‌دانند. جالب‌ توجه‌ این‌ است‌ که‌ اغلب‌ نظریات‌ تئوری‌پردازان‌ به‌ نام و مشهور‌ آمریکایی‌ در جهت‌ توجیه‌ منطقی‌ این‌ رویداد انجام‌ گرفته‌ که‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌ می‌توان‌ به‌ نظریه‌ مشهور هانتینگتون‌ با عنوان‌ «برخورد تمدن‌ها» اشاره‌ کرد. نکته‌ مهم‌ و جالب‌ توجه‌ دیگر، حضور برخی‌ اسامی‌ در میان‌ باورمندان‌ به‌ این‌ تئوری‌ است‌ که‌ از جمله‌ سیاستگزاران‌ فعلی‌ ایالات‌ متحده‌ محسوب‌ می‌شوند و البته‌ از حدود سه‌ دهه‌ پیش‌ به‌ این‌ سو ـ یعنی‌ از اوایل‌ دهه‌ 70 میلادی‌ ـ در جهت‌ تحقق‌ این‌ نقشه‌ تلاش‌ می‌کرده‌اند. فی‌المثل‌ دانلدرامفلد و بوش‌ پدر و پسر که‌ هر دو از همفکران‌ دو کشیش‌ صهیونیست‌ هتاک‌ به‌ پیامبر اسلام‌(ص‌) یعنی‌ جری‌ فال‌ول‌ و پت‌ رابرتسون‌ هستند. انتخاب‌ بوش‌ پدر و پسر به‌ ریاست‌ جمهوری‌ ایالات‌ متحده‌ به‌ پیشنهاد و حمایت‌ فال‌ول‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ و فال‌ول‌ همان‌ کسی‌ است‌ که‌ در طول‌ سی‌ سال‌ گذشته‌ رهبری‌ موج‌ نوی‌ صهیونیسم‌ مسیحی‌ را در ایالات‌ متحده‌ به‌ عهده‌ داشته‌ است‌. دو شبکه‌ تلویزیونی‌ پت‌ رابرتسون‌ و جری‌ فال‌ول‌ به‌ طور متوسط‌ قریب‌ به‌ بیست‌ میلیون‌ خانوار را تحت‌ پوشش‌ دارند و این‌ در حالی‌ است‌ که‌ اغلب‌ ناظران‌، شمار معتقدان‌ به‌ وقوع‌ جنگ‌ هسته‌ای‌ آرماگدون‌ را تا هفتاد میلیون‌ نفر تخمین‌ می‌زنند. عمده‌ دلیل‌ باورمندان‌ به‌ الهیات‌ آرماگدون‌، وجود آیاتی‌ در کتاب‌ مکاشفات‌ یوحناست‌ که‌ به‌ تلویح‌ از وقوع‌ جنگی‌ در دره‌ مجدو و با حضور سپاهیانی‌ از ملل‌ مختلف‌ سخن‌ می‌گویند. از آنجا که‌ از جمله‌ این‌ حاضران‌ سپاهیانی‌ از بابل‌ ـ عراق‌ کنونی‌ ـ و همچنین‌ شمال‌ آفریقا هستند و هم‌ از آنجا که‌ در کتب‌ «عهد عتیق‌» و «جدید» سخنی‌ از نژاد زرد گفته‌ شده‌، امروزه‌ برای‌ تطبیق‌ این‌ عناوین‌ بر دول‌ یا ملت‌های‌ کشورهایی‌ چون‌ عراق‌ و ایران‌ و لیبی‌ و سودان‌ و از سوی‌ دیگر چین‌ و کره‌ شمالی‌ تلاش‌ معتنابهی‌ صورت‌ می‌گیرد. چنانکه‌ حتی‌ نظریه‌پردازانی‌ رسمی‌ چون‌ هانتینگتون‌ عمده‌ دلیل‌ لزوم‌ اتحاد ملل‌ غربی‌ را، نزدیکی‌ قریب‌الوقوع‌ تمدن‌های‌ کنفوسیوسی‌ و اسلامی‌ می‌دانند. دوست‌ عزیز ما جناب‌ سید امیر حسین‌ اصغری‌ در مقاله‌ای‌ جداگانه‌ به‌ تطبیق‌ این‌ تئوری‌ها اقدام‌ کرده‌اند و تلاقی‌ خطوط‌ اصلی‌ نظریات‌ تافلر، فوکویاما و هانتینگتون‌ را با تبلیغات‌ کشیشان‌ صهیونیست‌ آمریکایی‌ نشان‌ داده‌اند. نکته‌ مغفول‌ عنه‌ همه‌ این‌ جهت‌گیری‌ها، انطباق‌ کامل‌ پیشگویی‌های‌ دو کتاب‌ یوحنا (سنت‌ جان‌) یعنی‌ مکاشفات‌ و انجیل‌، بر وجود مقدس‌ امام‌ عصر(عج‌) است‌ که‌ در ادامه‌ مطلب‌ به‌ اجمال‌ به‌ آن‌ اشاره‌ خواهیم‌ کرد، اما پیش‌ از ورود به‌ آن‌ بحث‌ تحلیلی‌ اشاره‌ به‌ سابقه‌ای‌ تاریخی‌ ضروری‌ به‌ نظر می‌رسد. قوم‌ یهود از دیرباز در آرزوی‌ تحقق‌ حکومت‌ جهانی‌ خود تلاش‌ می‌کرده‌اند. از جمله‌ تمهیدات‌ این‌ قوم‌ در جهت‌ تسریع‌ حاکمیت‌ جهانی‌ یادشده‌، تشکیل‌ انجمن‌های‌ سری‌ و فرقه‌های‌ مذهبی‌ خاص‌ بوده‌ است‌. فراماسونری‌ و فرقه‌هایی‌ چون‌ بابیه‌ و بهائیه‌ (که‌ این‌ دومی‌ هم‌ اینک‌ نیز در اسرائیل‌ پایگاه‌ دارد) از جمله‌ این‌ انجمن‌ها و فرقه‌ها هستند. مع‌الاسف‌ اندیشوران‌ دیگری‌ از سایر اقوام‌ ـ به‌ خصوص‌ دین‌ مسیح‌ ـ هر از گاهی‌ به‌ شعارهای‌ این‌ گروه‌ از تندروان‌ یهودی‌ فریفته‌ شده‌ و با ورود برخی‌ آموزه‌های‌ یهودی‌ به‌ دین‌ خود به‌ این‌ روند سرعت‌ بخشیده‌اند. نمونه‌ این‌ التقاط‌ را در قرن‌ نخست‌ میلادی‌ و پس‌ از عروج‌ عیسی‌(ع‌) شاهدیم‌ که‌ «پولس‌ رسول‌» عامل‌ اصلی‌ آن‌ به‌ شمار می‌آید. در مقاله‌ای‌ دیگر درباره‌ نقش‌ پولس‌، در تبعید و انزوای‌ نخستین‌ وارث‌ عیسی‌(ع‌) یعنی‌ پترس‌ (سن‌پیتر) یا همان‌ شمعون‌ ـ جد گرامی‌ حضرت‌ نرجس‌(ع‌) ـ سخن‌ گفته‌ و به‌ تفصیل‌ درباره‌ تطابق‌ حادث‌ سقیفه‌ با آنچه‌ در کلیسای‌ سن‌پیتر گذشت‌ به‌ بحث‌ و بررسی‌ پرداخته‌ام‌. این‌ نفوذ همه‌ جانبه‌ عناصر تلمودی‌ در کیش مسیحی‌ به‌ نحوی‌ است‌ که‌ پس‌ از ظهور نبی‌ مکرم‌ اسلام‌(ص‌) و علی‌رغم‌ ذکر نام‌ شریفش‌ در کتب‌ عهد عتیق‌ و جدید، یهودیان‌ و مسیحیان‌ بسیاری‌ از پذیرش‌ آن‌ حضرت‌ سر می‌پیچند و عربی‌ بودن‌ و نه‌ عبری‌ بودن‌ آن‌ نبی‌مکرم‌ را عمده‌ دلیل‌ این‌ سرپیچی‌ معرفی‌ می‌کنند. همین‌ حادثه‌ در آینده‌ نیز به‌ وقوع‌ خواهد پیوست‌. به‌ عبارتی‌ ورود عناصر یهودی‌ در کیش‌ مسیحی‌ به‌ حدی‌ است‌ که‌ از موعود منتظر ادیان‌ چهره‌ای‌ مشوه‌ ارائه‌ داده‌ و مردمان‌ را به‌ انتظار پادشاهی‌ اسرائیلی‌ کشانده‌ است‌. بی‌جهت نیست‌ که‌ در آستانه‌ سال‌ دو هزار و با طرح‌ مسأله‌ Y2k و پیشگویی‌های‌ نوستراداموس‌، تب‌ مهاجرت‌ به‌ سرزمین‌ قدس‌ شدت‌ گرفت‌ و عده‌ معتنابهی‌ از فرقه‌های‌ اهل‌ کلرادو و اوکلاهما به‌ این‌ سرزمین‌ مقدس‌ سفر کردند. در چند سال‌ گذشته‌ و تحت‌ تأثیر تبلیغات‌ صهیونیستی‌، شمار بسیاری‌ از فیلم‌سازان‌ غربی‌ به‌ همین‌ واقعه‌ پرداخته‌اند و سری‌ فیلم‌های‌ جنگ‌های‌ ستاره‌ای‌ جورج‌ لوکاس‌، یا آثاری‌ از قبیل‌ روز استقلال‌، آرماگدون‌، ترمیناتور و به‌ ویژه‌ فیلم‌ سینمایی‌ ماتریکس‌ به‌ تبلیغ‌ مجدد همین‌ عناوین‌ و در پوششی‌ از داستان‌های‌ علمی‌ ـ تخیلی‌ پرداخته‌اند. فی‌المثل‌ از سرزمین‌ موعود فیلم‌ ماتریکس‌ یاد می‌کنیم‌ که‌ همان‌ ûzion‎ یا «صهیون‌» است‌! این‌ روند که‌ با ساخت‌ فیلم‌های‌ عظیمی‌ چون‌ «ده‌ فرمان‌» و «بن‌هور» در آستانه‌ تشکیل‌ دولت‌ صهیونیستی‌ آغاز شده‌، در دو سال‌ گذشته‌ شتابی‌ روزافزون‌ گرفته‌ و همه‌ آنچه‌ در جهان‌ واقع‌ و پس‌ از حادثه‌ یازدهم‌ سپتامبر اتفاق‌ افتاده‌، ترجمان‌ عملی‌ همان‌ سناریوست‌. این‌ البته‌ امر تازه‌ای‌ نیست‌. دویست‌ و اندی‌ سال‌ قبل‌ نیز چنین‌ حرکتی‌ توسط‌ کشیشی‌ مسیحی‌ به‌ نام‌ ویلیام‌ میلر انجام‌ گرفت‌ که‌ متعاقب‌ آن‌ گروه‌ کثیری‌ از مسیحیان‌ «ادونتیست‌» به‌ ظهور قریب‌الوقوع‌ عیسی‌(ع‌) در ماه‌ مارس‌ سال‌ 1844 میلادی‌ باور یافتند. این‌ تاریخ‌ به‌ علت‌ عدم‌ وقوع‌ پیش‌بینی‌ میلر به‌ نام‌ «حسرت‌ بزرگ‌» (The great disappointment) خوانده‌ می‌شود. نمونة‌ دیگر، تلاش‌ چند ده‌ ساله‌ فردی‌ به‌ نام‌ «شبتابن‌ صبی‌»، خاخام‌ صهیونیست‌ خوش‌ سیمایی‌ است‌ که‌ سال‌ 1648 را سال‌ ظهور مسیح‌ یهودی‌ می‌دانست‌. شبتای‌ اعلام‌ کرده‌ بود که‌ روح‌ الهی‌ در او حلول‌ کرده‌ و او را نجات‌بخش‌ اسرائیل‌ و بنیانگذار دولت‌ یهود خوانده‌ است‌. جالب‌ آنکه‌ شبتای‌ پس‌ از سفرهای‌ گوناگون‌ به‌ کشورهای‌ مختلف‌، عاقبت‌ به‌ عثمانی‌ می‌رود و با اختیار نامی‌ اسلامی‌ خود را «محمدباب‌» می‌خواند! این‌ «باب‌»، البته‌ با سید باب‌ معروف‌ که‌ فردی‌ ایرانی‌ بوده‌ متفاوت‌ است‌. سفر او به‌ ازمیر با اعتقاد روزافزون‌ مسیحیان‌ به‌ ظهور قریب‌الوقوع‌ موعود منتظر همراه‌ می‌شود و شبتای‌ با سوء استفاده‌ از این‌ جو، خود را مسیح‌ یهودیان‌ و عیسویان‌ هر دو می‌خواند. بنا به‌ اعتقاد پیروان‌ شتبای‌، او کسی‌ بود که‌ در سال‌ 1666 عاقبت‌ به‌ ارض‌ موعود خواهد رفت‌ و دولت‌ یهود را در آنجا پایه‌گذاری‌ خواهد کرد. این‌ دوران‌ همچنین‌ با ظهور خاخام‌ دیگری‌ به‌ نام‌ «نجمه‌ کوهین‌» مصادف‌ است‌ که‌ او نیز خود را مسیح‌ یهود خوانده‌ و پیروان‌ خود را به‌ تشکیل‌ دولت‌ اسرائیل‌ به‌ عنوان‌ مرکزی‌ برای‌ حکومت‌ جهانی‌ یهود دعوت‌ می‌کرد. به‌ نظر می‌رسد این‌ حوادث‌ تاریخی‌ در دو دهه‌ اخیر به‌ نحوی‌ به‌ جامعه‌ غربی‌ بازگشته‌ و متأسفانه‌ گروهی‌ از هموطنان‌ مسلمان‌ ما را هم‌ زیرکانه‌ فریب‌ داده‌ است‌. این‌ نویسنده‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از محققان‌ مسأله‌ مهدویت‌، از موج‌ سواری‌ جماعتی‌ که‌ به‌ گمان‌ انتظار وجود مقدس‌ امام‌ عصر( روحی‌ فداه‌) به‌ آسیاب‌ دشمن‌ آب‌ همکاری‌ می‌ریزند، به‌ شدت‌ اظهار برائت‌ کرده‌ و همه‌ کارشناسان‌ فن‌ را به‌ لزوم‌ بحث‌ از آسیب‌شناسی‌ قضیه‌ مهدویت‌ و پالایش‌ این‌ مبحث‌ از عناصر تلمودی‌ هشدار می‌دهم‌. استقبال‌ از جنگ‌ در شرایطی‌ که‌ دشمن‌ صهیونیستی‌ خود را تا بن‌ دندان‌ مسلح‌ کرده‌ و بر اندیشه‌ خام‌ گروهی‌ متعصب‌ سوار گشته‌، نه‌ نشان‌ شجاعت‌، بلکه‌ بهانه‌ دادن‌ به‌ دست‌ گروهی‌ است‌ که‌ قائمه‌ مسیحیان‌ جهان‌ را در جهت‌ وقوع‌ یک‌ جنگ‌ صلیبی‌ نوآیین‌، ساماندهی‌ کرده‌اند. در این‌ بحران‌ صحبت‌ از «صلح‌ جهانی‌» و معرفی‌ چهره‌ حقیقی‌ و معصوم‌ امام‌ عصر به‌ عنوان‌ موعود «مشترک‌» ادیان‌، وظیفه‌ای‌ است‌ بس‌ سترگ‌ که‌ مع‌الاسف‌ به‌ شدت‌ به‌ آن‌ بی‌اعتنایی‌ می‌شود. جامعه‌ جهانی‌ در حال‌ حاضر نیازمند درکی‌ متقابل‌ درباره‌ مسأله‌ موعود و فهم‌ وحدت‌ این‌ موجود منتظر است‌. این‌ بنده‌ در بسیاری‌ از مقالات‌ خود به‌ انطباق‌ موعود منتظر مسیحیان‌ بر امام‌ عصر ما(عج‌)، تأکید کرده‌ و به‌ همدلی‌ همه‌ ادیان‌ در این‌ باره‌ فرا خوانده‌ام‌. در این‌ مقام‌ نیز همگان‌ را به‌ مفاهمه‌ در این‌ باره‌ فرا می‌خواند و گویندگان‌ مذهبی‌ و نویسندگان‌ کتب‌ و مقالات‌ عامه‌ پسند را از پرداختن‌ به‌ موضوعات‌ اختلافی‌ و یا افتادن‌ در دام‌ فعالیت‌های‌ تبلیغی‌ رسانه‌های‌ غربی‌ پرهیز می‌دهم‌. هدف‌ فعلی‌ دشمن‌ ایجاد اختلاف‌ در میان‌ پیروان‌ ادیان‌ از طریق‌ برخوردهای‌ دینی‌ و معرفی‌ حجج‌ ساختگی‌ برای‌ منتظران‌ مسیح‌ و مقتدای‌ او مهدی‌ است‌. امروزه‌ کم‌ نیستند سایت‌های‌ رایانه‌ای‌ و رسانه‌های‌ دیداری‌ و شنیداری‌ متعددی‌ که‌ افراد شناخته‌ شده‌ یا کم‌ و بیش‌ ناشناخته‌ای‌ را به‌ عنوان‌ امام‌ عصر معرفی‌ می‌کنند. چنانکه‌ از سوی‌ دیگر تلاش‌ بر تخریب‌ چهره‌ این‌ افراد و ستاندن‌ محبوبیت‌ آنهاست‌. در این‌ حالت‌ توجه‌ ساده‌اندیشان‌ به‌ گروهی‌ خاص‌ از افراد به‌ عنوان‌ مصادیق‌ خاص‌ جلب‌ و پس‌ از شکست‌ محتمل‌ یا تخریب‌ وجهة‌ او، کلیت‌ اندیشه‌ انتظار زیر سؤال‌ می‌رود. چیزی‌ که‌ در شب‌ ژانویه‌ سال‌ دو هزار میلادی‌ و در بسیاری‌ کشورهای‌ جهان‌ با آن‌ مواجه‌ بودیم‌. صهیونیسم‌ یهودی‌ و مسیحی‌ از یک‌ سو با معرفی‌ چند سال‌ آینده‌ به‌ عنوان‌ دوران‌ ظهور، سیستم‌ سیاسی‌ حاکم‌ بر ایالات‌ متحده‌ را به‌ عنوان‌ یگانه‌ منجی‌ بشریت‌ تبلیغ‌ می‌کند و از سوی‌ دیگر با تراشیدن‌ موعودهای‌ دروغین‌، اذهان‌ خام‌ ساده‌اندیشان‌ را به‌ سوی‌ دست‌نشاندگان‌ مزدور خود متوجه‌ می‌سازد. تقابل‌ بن‌لادن‌ با ایالات‌ متحده‌ بی‌تردید یک‌ بازی‌ سیاسی‌ است‌ که‌ نمونه‌ نازل‌ آن‌ را در پیروزی‌ موقت‌ اعراب‌ در صحرای‌ سینا شاهد بودیم‌. پیروزی‌ ظاهری‌ و موقتی‌ که‌ نتیجه‌ باطنی‌ آن‌ حاکمیت‌ چند ساله‌ انور سادات‌ رئیس‌ جمهور معدوم‌ مصر و امضای‌ قرارداد صلح‌ کمپ‌دیوید بود. قرارداد صلحی‌ که‌ پیروزی‌ صوری‌ اعراب‌ در جنگ‌ با اسرائیل‌ مقدمة‌الجیش‌ آن‌ و عامل‌ خواب‌ خرگوشی‌ مسلمانان‌ محسوب‌ می‌شد. همین‌ بازی‌ در اثنای‌ جنگ‌ کویت‌ تکرار شد و ساده‌اندیشی‌ تحلیل‌گران‌ ناآگاه‌ که‌ صدام‌ و بوش‌ پدر را در برابر هم‌ می‌دیدند، به‌ استقرار نیروهای‌ نظامی‌ غرب‌ در کل‌ منطقه‌ خلیج‌ و ترکیه‌ انجامید. اگر انورسادات‌ فراماسونری‌ بود که‌ در قالب‌ قهرمان‌ نبرد با اسرائیل‌ جلوه‌ کرد، صدام‌ نیز مزدوری‌ است‌ که‌ از آبشخور سیستم‌ سیاسی‌ غرب‌ تغذیه‌ می‌شود. در شرایط‌ خطیر حاضر که‌ ساخت‌ بنای‌ سلیمان‌ (هیکل‌) سرعتی‌ روزافزون‌ به‌ خود گرفته‌ و اسرائیلیان‌ کاشف‌ گوساله‌ زردی‌ که‌ چند سال‌ پیش‌ در اورشلیم‌ (بیت‌المقدس‌) پیدا شد، در جهت‌ تحقق‌ آن‌ تلاش‌ می‌کنند، همنوایی‌ با منادیان‌ علائم‌ ظهور صهیونی‌، همراهی‌ با نظریه‌پردازان‌ سیاسی‌ غربی‌ است‌. این‌ همه‌ از ساده‌اندیشی‌ دینداران‌ عوام‌ حکایت‌ می‌کند که‌ معرفت‌ امام‌ زمان‌ را با دامن‌ زدن‌ به‌ احساسات‌ عمومی‌ برابر می‌گیرند. در متون‌ دینی‌ ما اگر چه‌ بر علایم‌ ظهور تأکید شده‌؛ اما در عین‌ حال‌ توقیت‌ زمان‌ ظهور کفر و قائل‌ به‌ آن‌ کذاب‌ دانسته‌ شده‌ است‌ و شاید به‌ همین‌ علت‌ بر لزوم‌ کتمان‌ دیدار یار غایب‌ از سوی‌ مشافهان‌ و تکذیب‌ مدعیان‌ از سوی‌ مستمعان‌ تا به‌ این‌ اندازه‌ تأکید کرده‌اند. اشتباه‌ تاریخی‌ شیعیان‌ تندرو در زمان‌ امام‌ صادق‌(ع‌) باعث‌ شد تا در یک‌ فریب‌ عمومی‌، حکومت‌ عباسی‌ بر جان‌ ومال‌ و ناموس‌ مسلمانان‌ حاکم‌ شود و علی‌رغم‌ منع‌ مؤکد امام‌ صادق‌(ع‌) از همراهی‌ با منادیان‌ سیاه‌ جامه‌ عباسی‌، علویانی‌ از زمره‌ سادات‌ حسنی‌ آتش‌ بیار این‌ معرکه‌ شوند. امام‌ که‌ از فرقه‌ پروری‌ دشمنان‌ آل‌ محمد(ص‌) خبر داشتند، ضمن‌ رد دعوت‌ ابومسلم‌ خراسانی‌ این‌ دسته‌ از سادات‌ ساده‌ اندیش‌ را از همکاری‌ با عباسیان‌ بازداشتند؛ اما دریغ‌ و درد که‌ به‌ این‌ هشدار توجهی‌ نشد و بلکه‌ خود شیعیان‌ ـ تحت‌ تأثیر اندیشه‌ انتظار و شبهه‌ مصداقی‌ ـ به‌ فرق‌ مختلف‌ تقسیم‌ شدند. آیا جز این‌ است‌ که‌ محمد حنیفه‌ همان‌ امام‌ منتظر دانسته‌ شد و یا فرقه اسماعیلیه‌ در عوض‌ قبول‌ امامت‌ امام‌ هفتم‌ (امام‌ کاظم‌(ع‌)) برادر متوفای‌ آن‌ حضرت‌ را به‌ عنوان‌ مهدی‌ منتظر به‌ امامت‌ برگزیدند. ماه‌های‌ آینده‌ آبستن‌ حوادثی‌ است‌ که‌ عبور از آنها جز به‌ درایت‌ شیعیان‌ منتظر از یک‌ سو و قائمه‌ مسیحیان‌ با ایمان‌ از سوی‌ دیگر ممکن‌ نیست‌. مهدی‌ و مسیح‌ به‌ همه‌ آزاداندیشان‌ جهان‌ تعلق‌ دارند و ایجاد هرگونه‌ تقابل‌ صوری‌ در پیروان‌ آنها همان‌ خواسته‌ای‌ است‌ که‌ طراحان‌ تز حکومت‌ جهانی‌ صهیون‌ دنبال‌ می‌کنند. ماهنامه موعود شماره 35
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 23:4  توسط کامران پنام   | 

مسیح در قران

قرآن كريم حضرت عيسى را يك بشر مى‏داند كه از طريق اعجاز و بدون پدر از مريم به وجود آمده و به عنوان پيامبر و براى ارشاد مردم مبعوث شده است و مانند ساير پيامبران با خداوند جهان در ارتباط بوده، حقائقى دريافت مى‏كرده و به مردم ابلاغ مى‏نموده است.نه خدا بوده نه پسر خدا، بلكه بنده خدا بوده است.و اگر در انجيل گاهى به عنوان پسر معرفى شده بايد به صورت تشريفات توجيه‏شود.و اگر كلمه به او اطلاق شده، بدين جهت است كه بدون وجود پدر و به وسيله كلمه (كن) تكوينى به وجود آمده است.قرآن عقيده به تثليث را شرك و كفر مى‏داند .و خود عيسى نيز از آن تبرى مى‏جسته است.

لقد كفر الذين قالوا إن الله هو المسيح ابن مريم و قال المسيح يا بنى إسرائيل اعبدوا الله ربى و ربكم إنه من يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنة و مأواه النار و ما للظالمين من أنصار*لقد كفر الذين قالوا إن الله ثالث ثلاثة و ما من إله إلا اله واحد (1) ؛

كسانى كه گفتند: «خدا همان مسيح پسر مريم است كافر شدند.» مسيح مى‏گفت: «اى بنى اسرائيل خدا را كه پروردگار من و شماست بپرستيد.هر كس كه به خدا شرك آورد بهشت بر او حرام است و جايگاهش دوزخ است، و ستمكاران ياورى ندارند.» كسانى كه گفتند خدا سومين شخص تثليث است كافر شدند.خدايى جز خداى يگانه وجود ندارد.

و إذ قال الله يا عيسى ابن مريم أأنت قلت للناس اتخذونى و أمى إلهين من دون الله قال سبحانك ما يكون لى أن أقول ما ليس لى بحق إن كنت قلته فقد علمته تعلم ما فى نفسى و لا أعلم ما فى نفسك إنك أنت علام الغيوب*ما قلت لهم إلا ما أمرتنى به أن اعبدو الله ربى و ربكم (2) ؛

ياد كن هنگامى را كه خدا گفت: «اى عيسى پسر مريم! آيا تو به مردم گفتى: «من و مادرم را، به جاى خدا، خدا بگيريد» ؟» عيسى گفت: «خدايا تو منزه هستى.مرا نرسد كه درباره خودم چيزى بگويم كه حقم نيست.

اگر آن را گفته بودم تو مى‏دانستى.آنچه را در دل دارم تو مى‏دانى ولى آنچه را در ذات توست من نمى‏دانم.همانا كه تو داناى رازهاى نهانى.جز آنچه را تو به من‏امر كردى چيزى به آنان نگفتم.به آنان گفتم: «خدا را كه پروردگار من و شما است پرستش كنيد.»»

عيسى خود را بنده خدا و پيامبر معرفى مى‏كرد:

قال إنى عبد الله اتانى الكتاب و جعلنى نبيا؛

عيسى گفت: «من بنده خدا هستم، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است.»

لن يستنكف المسيح أن يكون عبدا لله (3) ؛

مسيح از بنده خدا بودن خود امتناع نداشت.

إن هو إلا عبد أنعمنا عليه و جعلناه مثلا لبنى إسرائيل (4) ؛

عيسى جز بنده‏اى كه بر او منت نهده و وى را براى فرزندان اسرائيل نمونه‏اى قرار داديم نبود.

و إذ قال عيسى ابن مريم يا بنى إسرائيل إنى رسول الله إليكم (5) ؛

ياد كن زمانى را كه عيسى پسر مريم به بنى اسرائيل گفت: «من رسول خدا به سوى شما هستم .»

و يعلمه الكتاب و الحكمة و التوراة و الإنجيل و رسولا إلى بنى إسرائيل (6) ؛

به او كتاب و حكمت و تورات و انجيل مى‏آموزد و او را به عنوان پيامبر به سوى بنى اسرائيل مى‏فرستد.

و مصدقا لما بين يدى من التوراة و لأحل لكم بعض الذى حرم عليكم (7) ؛

آمدم تا تورات را كه پيش از من نازل شده تصديق كنم و برخى از چيزها را كه برشما حرام شده حلال نمايم.

عيسى خود را مانند ساير بندگان مى‏دانست كه ولادت و مرگ و زنده شدن بعد از مرگ دارد .

و السلام على يوم ولدت و يوم أموت و يوم أبعث حيا (8) ؛

سلام بر من روزى كه زاده شدم و روزى كه مى‏ميرم و روزى كه دوباره زنده مى‏شوم.

قرآن عيسى را با اذن خدا، داراى معجزه و كارهاى خارق العاده مى‏داند.

و أبرئ الأكمه و الأبرص و أحى الموتى بإذن الله و أنبئكم بما تأكلون و ما تدخرون فى بيوتكم (9) ؛

نابيناى مادرزاد و مبتلا به پيسى را به اذن خدا شفا مى‏دهم.و از آنچه مى‏خوريد و در خانه ذخيره مى‏كنيد خبر مى‏دهم.

در عين حال او را كلمه خدا مى‏داند كه بدون پدر آفريده شده و از آفرينش ويژه‏اى برخوردار است.

إن مثل عيسى عند الله كمثل ادم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون (10) ؛

مثل عيسى نزد خدا مانند آدم است كه او را از خاك آفريده و به او گفت: «وجود پيدا كن پس به وجود آمد.»

إن الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسى ابن مريم (11) ؛

فرشتگان به مريم گفتند: «خدا تو را به كلمه‏اى از جانب خود كه مسيح، عيسى نام دارد بشارت مى‏دهد.»

پى‏نوشت‏ها:

1.مائده (5) آيات 72 ـ .73

2.مائده (5) آيات 116 ـ .117

3.مريم (19) آيه .30

4.نساء (4) آيه .172

5.زخرف (43) آيه .59

6.آل عمران (3) آيه .50

7.صف (61) آيه .6

8.آل عمران (3) آيات 48 ـ .49

9.مريم (19) آيه .33

10.آل عمران (3) آيه .49

11.آل عمران (3) آيه .45

کتاب: وحى در اديان آسمانى، ص 172

نويسنده: ابراهيم امينى

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 22:23  توسط کامران پنام   | 

عهد جديد ـ تاريخ نگارش و نويسندگان

چكيده:

عهد جديد، بخشى از مجموعه كتاب مقدس است، كه تنها مسيحيان آن را قبول دارند و يهوديان آن را جزء كتاب مقدس خود نمى‏دانند. اين بخش دربردارنده كتابها و رساله‏هايى است كه از نظر محتوا، تاريخ نگارش و نويسنده متنوع‏اند. نكته جالب توجه درباره اين مجموعه آن است كه علاوه بر اين كه منبع اصلى اعتقادات و باورهاى مسيحى است، منبع منحصر به فرد زندگينامه و سيره مؤسس آيين و نيز تاريخ اين دين تا پايان قرن اول است؛ به گونه‏اى كه براى حوادثى كه در سده اول مسيحى براى اين دين پيش آمده، هيچ منبع ديگرى غير از عهد جديد در دسترس نيست.

اين مجموعه در ابعاد عقيدتى و عملى دوگانه است؛ و در بخشى از آن همان ابعاد عقيدتى و عملى عهد قديم دنبال شده، و بر انسان بودن و فرستاده خدا بودن حضرت عيسى و نيز وجوب پايبندى به شريعت موسوى تأكيد شده است. در بخش ديگر اين مجموعه، بر جنبه الوهى حضرت عيسى و نفى شريعت موسوى تأكيد شده است.

با توجه به اين كه اين مجموعه در مدتى نزديك به يك قرن و به دست نويسندگان مختلف نوشته شده است، تعيين تاريخ نگارش هر قسمت و نيز نويسندگان آنها بسيار اهميت مى‏يابد. قطعا وثاقت و اعتبار، با توجه به نزديكى زمان نگارش به ابتداى ظهور دين، قوت مى‏گيرد؛ و از سوى ديگر، احتمال تأثير نوشته مقدم بر متأخر مى‏رود. همچنين نويسنده كتاب مى‏تواند حجيت و اعتبار آن را بالا ببرد؛ مثلا اگر كتاب يا نوشته‏اى با دليل قطعى به حواريون حضرت عيسى نسبت داده شود، قطعا اعتبار آن افزايش مى‏يابد.

مقدمه

كتاب مقدس مسيحيان از دو بخش اصلى تشكيل شده است: .1 عهد قديم، كه بيش از سه چهارم اين كتاب را در برمى‏گيرد، و مسيحيان و يهوديان آن را معتبر مى‏دانند؛ .2 عهد جديد، كه تنها مورد قبول مسيحيان است.

عهد جديد شامل 27 كتاب و رساله است. اين مجموعه با چهار انجيل آغاز مى‏شود، كه به متى، مرقس، لوقا و يوحنا منسوب‏اند. پس از آن، كتابى است به نام اعمال رسولان. سپس سيزده يا چهارده رساله منسوب به پولس، يك رساله منسوب به يعقوب، دو رساله منسوب به پطرس، سه رساله منسوب به يوحنا و يك رساله منسوب به يهودا، آمده است. اين مجموعه با مكاشفه يوحنا پايان مى‏يابد.

گفتنى است كه در ميان مسيحيان هيچ كس معتقد نيست كه بخشى از اين مجموعه يا هيچ كتاب ديگرى را حضرت عيسى عليه السلام آورده است. آنها مى‏گويند معنا ندارد كه آن حضرت كتابى بياورد، چون كتاب وحى است، و وحى بر واسطه بين خدا و انسان نازل مى‏شود؛ در حالى كه حضرت عيسى خود خدا و كلمه اوست. پس خودش وحى است، و زندگى و سيره و گفتار او براى هدايت انسانها كفايت مى‏كند. (1)

آنها معتقدند اين مجموعه را كسانى نوشته‏اند كه مورد تأييد روح القدس بوده‏اند.

با توجه به تنوع اين مجموعه از نظر نويسنده و محتوا و تاريخ نگارش، مى‏توان آن را به چند لحاظ تقسيم كرد:

.1 محتوا. از اين جهت كه عمده محتواى هر بخش چيست، اين مجموعه را مى‏توان به سه بخش تقسيم كرد:

الف) بخش تاريخى، كه عمدتا به تاريخ زندگى و فعاليتهاى حضرت عيسى و حواريون مى‏پردازد . اين بخش كه از چهار انجيل و كتاب اعمال رسولان تشكيل شده است، از اندكى قبل از تولد حضرت عيسى تا اندكى قبل از كشته شدن پطرس و پولس، يعنى تا حدود سال 63 ميلادى را در برمى‏گيرد. مطالب متنوعى در اين بخش وجود دارد، اما عمده مطالب آن تاريخ و زندگينامه است.

ب) بخش عقيدتى، كه عمدتا به ترويج عقايد و دفاع از آنها و رد عقايد ديگر مى‏پردازد. 21 رساله موجود در عهد جديد، اين بخش را تشكيل مى‏دهند. در اين بخش اگر به مسئله‏اى تاريخى هم اشاره شده باشد، بيشتر براى اثبات يا تقويت مسئله‏اى عقيدتى است.

ج) بخش پيشگويى، كه در آن وقايع آخرالزمان و آمدن مجدد حضرت عيسى به صورت يك رؤيا و مكاشفه، پيشگويى شده است. در اين بخش تنها كتاب مكاشفه يوحنا قرار دارد.

.2 تاريخ نگارش. سده اول مسيحيت را مى‏توان به سه بخش تقسيم كرد:

الف) عصر حيات زمينى مؤسس دين، يعنى حضرت عيسى. در اين دوره تعداد مسيحيان اندك و محدود به منطقه يهودا (فلسطين) بوده است. اين دوره در حدود سال 30 ميلادى پايان‏مى‏يابد.

ب) عصر گسترش مسيحيت. در اين دوره دو شخصيت عمده تاريخ مسيحيت پس از حضرت عيسى، نقش آفرينى مى‏كنند. نزاعهاى بين پطرس ـ كه بزرگترين حوارى حضرت عيسى بوده، و آن حضرت او را سنگ زيربناى كليسا ناميده، (2) و شبانى امت را به او سپرده بود (3) ـ با پولس ـ كه بعدا ايمان آورد و مدعى شد كه حضرت عيسى را پس از به صليب كشيده شدن ديده، و آن حضرت به او مأموريت داده است (4) ـ در اين دوره، واقع شده است. در اين دوره كه نزاع سختى بين حواريون به سركردگى پطرس و پولس، بر سر مسائل عقيدتى و شريعت در جريان بوده است، مسيحيت به دست پولس گسترش مى‏يابد و در سراسر امپراتورى روم پيرو پيدا مى‏كند. اين دوره با كشته شدن پطرس و پولس در سال 64 ميلادى پايان مى‏يابد.

ج) عصر نزاعهاى عقيدتى. پس از كشته شدن پطرس و پولس، نزاع بين انديشه‏ها و برداشتهاى اين دو فرد از مسيحيت ادامه مى‏يابد. در اين دوره است كه غلبه انديشه‏هاى پولسى بر پطرسى تا حدى نمايانتر مى‏شود.

گفته مى‏شود برخى از حواريون حضرت عيسى تا پايان اين دوره، يعنى حدود سال 100 ميلادى، مى‏زيسته‏اند.

با توجه به اين سه دوره، كه تا پايان قرن اول ادامه مى‏يابد، و نيز قرن دوم، مى‏توان از مجموعه عهد جديد تقسيم ديگرى به دست داد. هيچ يك از مسيحيان، و نيز محققان، مدعى نشده‏اند كه بخشى از اين مجموعه در دوره‏اول، يعنى در زمان حيات زمينى حضرت عيسى، نگاشته شده است. از سوى ديگر، بيشتر محققان بر آن‏اند كه عمده اين مجموعه در دوره‏هاى دوم و سوم نگاشته شده است، و تعداد اندكى از آنها در قرن دوم. حال اختلاف در اين است كه كدام بخشها در دوره دوم و كدام در دوره سوم نگاشته شده است.

.3 مؤلف. در مجموعه عهد جديد، غير از هفت يا هشت رساله پولس، در نويسندگان بقيه بخشها ترديد است، و از خود هريك از قسمتها دليل قابل توجهى براى تعيين نويسنده آنها به دست نمى‏آيد. با توجه به اين كه هر بخش از اين مجموعه به كسى نسبت داده شده است، آن را مى‏توان به اين لحاظ تقسيم كرد:

بخشهايى از اين مجموعه به حواريون منسوب است؛ انجيل اول و چهارم به ترتيب به متى و يوحنا؛ سه رساله و كتاب مكاشفه به يوحنا، و دو رساله به پطرس منسوب است. اين سه نفر از حواريون بوده‏اند. بخشهايى از عهد جديد نيز به افرادى ديگر منسوب است. صحت اين انتسابها بايد مورد بحث قرار گيرد.

.4 مسيح‏شناسى. در عهد جديد با دو نوع مسيح‏شناسى روبه رو مى‏شويم: در يك بخش مسيح انسان، پيامبر خدا، (5) بنده خدا (6) و پسر انسان است (7) ؛ و اگر هم به او پسر خدا اطلاق مى‏شود، به معناى بنده مقرب و برگزيده خداست؛ در بخش ديگر، او خود خدا، (8) خالق آسمان و زمين (9) و پسر خداست؛ به اين معنا كه همذات با خداست.

اگر مسيح‏شناسى اول را عيسى بشرى، و دوم را عيسى خدايى بناميم، مجموعه عهد جديد را نيز مى‏توان به اين دو بخش تقسيم كرد. اگر كتاب مكاشفه را، كه درباره پيشگوييهاى آخرالزمان است و به اين بحث مربوط نمى‏شود، كنار بگذاريم، مى‏توان گفت نوشته‏هاى پولس و انجيل و رساله‏هاى منسوب به يوحنا به بخش عيسى خدايى، و بقيه قسمتها به بخش عيسى بشرى تعلق دارند. در بخش اخير، سه انجيل متى، مرقس و لوقا قرار دارد، كه به لحاظ مشابهت مطالبى كه درباره حضرت عيسى نقل كرده‏اند، به آنها اناجيل همنوا (10) گفته مى‏شود.

با توجه به آنچه گذشت، درباره زمان نگارش قسمتهاى مختلف عهد جديد و نويسندگان آنها سؤالاتى مطرح مى‏شود: به لحاظ تاريخى كدام قسمت عهد جديد زودتر نگاشته شد و در دسترس مردم قرار گرفت؟ مسيحيت در دوره دوم قرن اول، يعنى از حدود سال 30 ميلادى تا سال 64 ميلادى، به قسمتهاى ديگر امپراتورى روم نفوذ كرد، و غيريهوديان، كه با انديشه‏هاى يهوديت آشنايى نداشتند، به مسيحيت گرويدند؛ اين غيريهوديان، كه به زودى اكثريت مسيحيان را تشكيل دادند، ابتدا با كدام روايت از مسيحيت مواجه شدند؟ آيا بخش عقيدتى عهد جديد زودتر نگاشته شده و در اختيار مردم قرار گرفته يا بخش تاريخى، و كدام يك تحت تأثيرى ديگرى بوده است؟ افراد مختلفى كه اين مجموعه را به وجود آورده‏اند، كدام يك تحت تأثير ديگرى بوده‏اند؟ نوشته‏هاى منسوب به يوحنا، كه از نظر مسيح‏شناسى دنباله‏رو نوشته‏هاى پولس هستند، در چه زمانى و تا چه اندازه تحت تأثير او نوشته شده‏اند؟ سه انجيل همنوا، كه از نظر مسيح‏شناسى در مقابل نوشته‏هاى پولس قرار دارند، چه زمانى نوشته شده‏اند و ميزان تأثيرپذيرى آنها از همديگر و از نوشته‏هاى پولس چه مقدار است؟ با توجه به اين سؤالات، بحث را پى مى‏گيريم .

پولس، نخستين نويسنده عهد جديد ترتيب فعلى عهد جديد به گونه‏اى است كه اناجيل چهارگانه و كتاب اعمال رسولان قبل از رساله‏هاى پولس و ديگر قسمتهاى عهد جديد واقع شده‏اند. همچنين اين پنج كتاب، بخش تاريخى عهد جديد را تشكيل مى‏دهند و به زمانى مى‏پردازند كه هنوز پولس تغيير كيش نداده بود. پس به لحاظ منطقى بر رساله‏هاى پولس تقدم دارند. اما همه اينها دلالت نمى‏كنند كه تاريخ نگارش اين چهار انجيل بر قسمتهاى ديگر مقدم است.

در يكى دو قرن اخير عده زيادى در غرب به نقد كتاب مقدس و تحليل متنى آن پرداخته‏اند و از درون خود اين متون شواهد قانع كننده‏اى براى تاريخ تقريبى نگارش قسمتهاى مختلف عهد جديد يافته‏اند؛ هر چند خودشان معترف‏اند كه تاريخ دقيق هيچ يك از اين قسمتها را نمى‏توان معين كرد.

از جمله مهمترين دستاوردها اين است كه نخستين نوشته‏هاى عهد جديد، رساله‏هاى پولس بوده است. امروزه كمتر كسى از محققان با اين مطلب مخالف است. از سوى ديگر، تنها قسمتى از عهد جديد، كه از نظر نويسنده مورد اختلاف نيست، نوشته‏هاى پولس است؛ و چون او در زمانى بين 35 تا 40 ميلادى تغيير كيش داده و در سال 64 ميلادى به قتل رسيده است، پس زمان تقريبى نگارش اين رساله‏ها مشخص مى‏شود.

برخى از دانشمندان تاريخ تقريبى نگارش هر قسمت را بيان كرده‏اند، و ما با مقايسه اين تاريخها مى‏توانيم به تقدم تاريخ نگارش رساله‏هاى پولس، و اين كه آنها اولين نوشته‏ها بوده‏اند، پى‏ببريم. ما هنگامى كه به هر يك از اين كتابها و رساله‏ها مى‏پردازيم، برخى از اين اقوال را نقل مى‏كنيم. برخى ديگر از اين دانشمندان به اين نكته تصريح كرده‏اند؛ مريل سى. تنى (11) مى‏گويد:

كتابهاى عهد جديد از نظر تاريخى به ترتيبى كه در كتاب مقدس قرار داده شده‏اند، نوشته نشده‏اند. نبايد خيال كرد كه چون مثلا اناجيل قبل از نوشتجات پولس قرار داده شده‏اند، پس حتما زودتر از آنها نوشته شده‏اند. به علاوه، امكان دارد بين تاريخ تأليف و زمان مطالبى كه به آنها اشاره شده، فاصله قابل ملاحظه‏اى وجود داشته باشد؛ مثلا مرقس در مورد زندگى مسيح مطالبى ذكر مى‏كند كه در دهه سوم قرن اول ميلادى واقع شده‏اند، ولى خود انجيل قبل از سالهاى 65 تا 70 ميلادى در دسترس عموم قرار نگرفت. (12)

و. م. ميلر، پس از اين كه در يك بخش به زمان نوشته شدن رساله‏هاى پولس اشاره مى‏كند، در فصل بعد مى‏گويد كه چون تعاليم رساله‏ها و حكايات شفاهى كافى نبود، پس نياز پيدا شد كه امورى درباره زندگى، تعاليم و معجزات عيسى نوشته شود. بنابراين، عده‏اى احساس وظيفه كردند كه انجيل بنويسند. (13)

توماس ميشل مى‏گويد:

از جمله كتابهاى عهد جديد سيزده نامه است، كه به پولس نسبت داده مى‏شود. زمان نگارش اين نامه‏ها از همه كتابهاى عهد جديد جلوتر است. (14)

جوان ا. گريدى مى‏گويد:

در سالهاى نخست تولد مسيحيت هيچ گزارش يا تعليم مكتوبى وجود نداشت...؛ نخستين گزارشهاى مكتوبى كه درباره مسيحيت موجود است، رساله‏هاى پولس قديس است. اين رساله‏ها احتمالا بين سالهاى 50 ميلادى و سال مرگ پولس، يعنى حدود 64 ميلادى، نوشته شده‏اند.... بنابراين، رساله‏هاى پولس قديس، همراه با عهد قديم، نخستين نوشته‏هايى بود كه كليساها به كار مى‏بردند . (15)

نويسنده‏اى ديگر با اذعان به اين كه رساله‏هاى پولس قبل از اناجيل و ديگر قسمتهاى عهد جديد نوشته شده‏اند، احتمال مى‏دهد كه تنها رساله كوچك يعقوب قبل از رساله‏هاى پولس نوشته شده باشد:

چهار انجيل به حوادث سى سال اول عصر مسيحى مى‏پردازند و رساله‏هاى عهد جديد به باقيمانده قرن اول تعلق دارند، اما چند عدد از اين نامه‏ها حتى قبل از قديمترين اناجيل موجود بوده‏اند . نخستين اسناد عهد جديد، آن دسته از رساله‏هاى پولس هستند كه قبل از دو سال حبس وى در روم (60ـ 62 ميلادى) نگاشته شده‏اند. البته احتمالا يك استثنا وجود دارد، و آن رساله يعقوب است. (16)

ديگرى مى‏گويد:

قديمترين متن موجود مسيحى نامه‏هاى پولس است...؛ آنها قديمترين بخش عهد جديد هستند. در دايره دانشمندان گهگاه اظهار مى‏شود كه رساله يعقوب... نخستين رساله از عهد جديد است، اما تقريبا همه متفق‏اند كه رساله اول پولس به تسالونيكيان، قديمترين سندى است كه بعدا براى تشكيل عهد جديد جمع آورى شد. (17)

براى اين كه اهميت تقدم تاريخ نگارش رساله‏هاى پولس بر قسمتهاى ديگر عهد جديد، به ويژه اناجيل همنوا، روشن شود، به چند نكته بايد اشاره كنيم:

.1 از كتاب اعمال رسولان و رساله‏هاى پولس اين نكته به دست مى‏آيد كه در دوره دوم سده اول مسيحى، يعنى از پايان حيات زمينى حضرت عيسى (حدود 30 ميلادى) تا زمان كشته شدن پطرس و پولس (64 ميلادى)، دو روايت از مسيحيت در كار بوده است؛ و اين دو نفر رهبرى جناحهاى مدافع اين دو روايت را بر عهده داشته‏اند. اختلاف اصلى اين دو روايت در دو چيز است: .1 مسيح‏شناسى؛ .2 عمل به شريعت. مسيح‏شناسى گروه اول به رهبرى پطرس، عيسى بشرى است . آنها عيسى را انسان و بنده خدا مى‏دانند. اين انديشه در سه انجيل همنوا به چشم مى‏خورد . مسيح‏شناسى گروه ديگر، عيسى خدايى است، و مسيح نزد آنان خداى متجسد به شمار مى‏رود . همچنين گروه اول عمل به شريعت يهود را لازم مى‏دانستند، ولى پولس چنين اعتقادى نداشت .

همچنين از رساله‏هاى پولس و نيز كتاب اعمال رسولان برمى‏آيد كه نزاع سختى بين اين دو گروه در جريان بوده است. پولس مى‏گويد:

اما چون پطرس به انطاكيه آمد، او را رو به رو مخالفت نمودم، زيرا كه مستوجب ملامت بود . چون كه قبل از آمدن بعضى از جانب يعقوب با امتها [غيريهوديان‏] غذا مى‏خورد، ولى چون آمدند از آنانى كه اهل ختنه [يهوديان‏] بودند ترسيده، باز ايستاد و خويشتن را جدا ساخت . و ساير يهوديان هم با وى نفاق كردند؛ به حدى كه برنابا نيز در نفاق ايشان گرفتار شد . ولى چون ديدم كه به راستى انجيل به استقامت رفتار نمى‏كنند، پيش روى همه پطرس را گفتم : اگر تو كه يهود هستى، به طريق امتها، و نه به طريق يهود، زيست مى‏كنى، چون است كه امتها را مجبور مى‏سازى كه به طريق يهود رفتار كنند؟ (18)

پولس از اين كه عده‏اى از اهالى غلاطيه به طرف گرايش ديگر جذب شده‏اند، ناراحت شده و مى‏گويد:

اى غلاطيان بى‏فهم! كيست كه شما را افسون كرد تا راستى را اطاعت نكنيد كه پيش چشمان شما عيسى مسيح مصلوب شده مبين گرديد. فقط اين را مى‏خواهم از شما بفهمم كه روح را از اعمال شريعت يافته‏ايد يا از خبر ايمان؟ آيا اين قدر بى‏فهم هستيد كه به روح شروع كرده، الان به جسم كامل مى‏شويد؟ (19)

.2 فعاليت حواريون و پطرس بيشتر در ميان يهوديان و منطقه يهودا متمركز بود. اين منطقه بخش بسيار كوچكى از امپراتورى روم بوده است. اما پولس با اين كه قبول داشت حضرت عيسى پطرس را به جانشينى خود و رهبرى امت برگزيده است، مدعى شد مأموريتى كه به پطرس داده شده، تنها بشارت يهوديان است، و بشارت غيريهوديان را حضرت عيسى پس از صليب به خود او واگذار كرده است:

بلكه به خلاف آن چون ديدند كه بشارت نامختونان (20) به من سپرده شد؛ چنان كه بشارت مختونان به پطرس. زيرا او كه براى رسالت مختونان در پطرس عمل كرد، در من هم براى امتها عمل كرد. پس چون يعقوب و كيفا و يوحنا، كه معتبر به اركان بودند، آن فيضى را كه به من عطا شده بود، ديدند، دست رفاقت به من و برنابا دادند تا ما به سوى امتها رويم؛ چنان كه ايشان به سوى مختونان. (21)

پس پولس به سوى امتها و غيريهوديان مى‏رود و حواريون به فعاليت در ميان يهوديان مى‏پردازند . اما اين تقسيم نابرابر است؛ چرا كه يهوديان اقليت بسيار كوچكى در امپراتورى روم بودند . بنابراين، دامنه فعاليت پولس بسيار بيشتر بوده است. اهميت اين مسئله در اين است كه پس از گسترش مسيحيت و نفوذ آن در سراسر امپراتورى روم، اكثريت قاطع مسيحيان را غيريهوديان تشكيل مى‏دادند؛ و اين اكثريت از طريق روايت پولسى‏با مسيحيت آشناشده بودند.

.3 روايت پطرسى از مسيحيت، ريشه در يهوديت داشت، و اصول آن با دين يهود هماهنگ بود. بنابراين، اين روايت براى يهوديان قابل فهم بود، اما براى غير يهوديان ـ كه با مبانى دينى يهود و متون مقدس آنان آشنايى نداشتند، و سنت و انديشه‏هاى دينى بسيار متفاوتى داشتند ـ آسان نبود. اما روايت پولسى قرابت بسيار نزديكى با انديشه‏هاى آنان داشت. جان . بى. ناس مى‏گويد:

اما چون وى نزد امم غيريهودى به دعوت مبعوث بود، فكر مسيحيت، و بعثت و رجعت او به كلى نزد ايشان فكرى بيگانه بود. از اين رو، پولس از راه ديگرى كه متناسب با فكر و انديشه آن اقوام بود، درآمد. (22)

ويل دورانت مى‏گويد:

پولس... الهياتى به وجود آورد كه در سخنان مسيح چيزى جز نكات مبهم از آن نمى‏توان يافت . هر انسانى كه از زن به دنيا بيايد، وارث گناه آدم است، و از نفرين ابدى جز به وسيله مرگ پسر خدا، كه كفاره گناه است، نمى‏تواند نجات يابد. (23)

چنين مفهومى براى مشركان قابل قبولتر از يهوديان بود.... غيريهوديان انطاكيه و شهرهاى ديگر، كه هرگز مسيح را در حياتش نشناخته بودند، نمى‏توانستند او را جز به شيوه خدايان منجى بپذيرند. (24)

نويسنده مسيحى ديگرى مى‏گويد:

پولس به جنبشهاى دينى زمانش به شدت اهتمام مى‏ورزيد و به يهوديت و آيين ميترا و ديانت آن زمان، كه اسكندريه آن را پذيرفته بود، بسيار دانا بود. بنابراين، بسيارى از افكار و مصطلحات آنها را به مسيحيت منتقل كرد و به توسعه و رشد انديشه اصلى عيسى، كه انديشه ملكوت آسمان بود، اهميتى نمى‏داد. وليكن به مردم تعليم مى‏داد كه عيسى فقط مسيح موعود و زعيم يهود، كه وعده داده شده است، نيست، بلكه او پسر خداست كه به زمين نزول كرده است تا خودش را قربانى كند و به صليب رود تا كفاره گناه انسان شود. پس مرگ او قربانى‏اى مثل قربانى شدن خدايان براى نجات بشر در اديان ابتدايى بود؛ و مسيحيت چيزهاى زيادى از اين دينها به عاريه گرفت. (25)

با توجه به آنچه گفته آمد، روشن مى‏شود كه زمينه تأثير و نفوذ رساله‏هاى پولس چه اندازه بوده است. رساله‏هاى پولس اولين نوشته‏هايى است كه در كليساهاى مسيحى خوانده مى‏شده، و زمينه‏هاى پذيرش آنها هم زياد بوده است. بنابراين، اگر ديگر قسمتهاى عهد جديد در دوره سوم قرن اول، يا پس از آن، كه اكثريت قاطع مسيحيان را غيريهوديان تشكيل مى‏دادند، نوشته شده باشند، ميزان تأثير انديشه‏هاى پولس را در آنها بايد بررسى كرد. مسلما با مرور زمان روايت پطرسى مسيحيت ضعيف‏تر مى‏شده است، و روايت پولسى قويتر:

پولس حوارى را غالبا دومين مؤسس مسيحيت لقب داده‏اند و مسلما او در اين راه جهاد كرد و فرقه طرفداران اصول و شرايع موسوى را مغلوب ساخت؛ به طورى كه آنها اهميت، موقع و مقام خود را بر اثر مساعى پولس از كف دادند، ولى اهميت او بيشتر از آن جهت است كه وى اصول لاهوت و مبادى الوهى (تئولوژيك) خاصى به وجود آورد كه آثار روحانى مبادى عيسى را در ضمير و روح پيروان او ثابت و مستقر ساخت؛ و همين اصول سبب شد كه نصرانيت عالمگير شود و در ممالك جهان انتشار يابد؛ و از اين جهت، بزرگترين خدمت را در تحول تمدن غربى، پولس انجام داده است. (26)

رساله‏هاى پولس در عهد جديد چهارده رساله وجود دارد كه يا به صورت قطعى و يا احتمالى به پولس نسبت داده مى‏شوند. اين مجموعه را مى‏توان به سه دسته تقسيم كرد:

.1 رساله‏هايى كه در انتساب آنها به پولس ترديدى نيست، و علاوه بر اينكه كليسا آنها را به پولس نسبت مى‏دهد، دانشمندان كتاب مقدس در انتساب آنها كمتر ترديد كرده‏اند. اين رساله‏ها هفت عددند: روميان، دو رساله به قرنتيان، غلاطيان، فيلپيان، اول تسالونيكيان، فليمون. (27)

.2 رساله‏هايى كه در كتاب مقدس به پولس منسوب‏اند و كليسا عموما اين انتساب را تأييد كرده، اما دانشمندان كتاب مقدس آن را تأييد نمى‏كنند. اين رساله‏ها شش عددند: افسسيان، كولسيان، دوم تسالونيكيان، دو رساله به تيموتائوس، تيطس. (28)

.3 در عهد جديد يك رساله وجود دارد كه در انتساب آن به پولس در خود كليسا اختلاف است؛ و آن رساله به عبرانيان است. محتواى اين رساله شباهتهايى با رساله‏هاى پولس دارد و در گذشته بسيارى از دانشمندان مسيحى آن را به پولس نسبت مى‏داده‏اند، اما امروزه كمتر آن را به پولس نسبت مى‏دهند و يا انتساب آن را رد مى‏كنند. (29)

كليساى ارتدكس اين رساله را به پولس نسبت مى‏دهد. (30)

برخى از اين رساله‏ها خطاب به افرادى خاص نوشته شده است، كه به آنها رساله‏هاى شبانى گفته‏مى‏شود، كه‏چهار عددند. بقيه‏رساله‏ها خطاب به كليساهاى شهرهاى مختلف نگاشته شده‏اند .

رساله‏هاى پولس بين سالهاى 40ـ 64 ميلادى نوشته شده‏اند، اما ترتيب زمان نگارش آنها در عهد جديد رعايت نشده است. همچنين از آن جا كه پولس بيشتر در حال مسافرت بوده است، اين رساله‏ها را از شهرهاى مختلف فرستاده است.

اناجيل همنوا و كتاب اعمال رسولان گفته شد كه نخستين نوشته‏هاى عهد جديد رساله‏هاى پولس هستند، كه قبل از سال 64 ميلادى نوشته شده‏اند. از سوى ديگر، اصلى‏ترين و مهمترين بخشى كه در عهد جديد بيانگر روايت عيسى خدايى است، همان رساله‏هاى پولس‏اند. حال بايد ببينيم مهمترين بخشى كه به بيان روايت عيسى بشرى مى‏پردازد، در چه زمانى و به دست چه كسانى نوشته شده است؟ اين بخش از سه انجيل متى، مرقس و لوقا تشكيل شده است. كتاب اعمال رسولان به اين دليل به اين مجموعه ملحق شده كه اولا از نظر مسيح‏شناسى مانند سه انجيل همنواست؛ ثانيا از نظر مؤلف و تاريخ نگارش ارتباط نزديكى با لوقا دارد، به گونه‏اى كه در اين بحث آنها را نمى‏توان از هم جدا كرد. در اين بخش نخست بايد روابط اين سه انجيل و مشتركات آنها را بيان كنيم، و سپس به بحث درباره هر يك از آنها بپردازيم.

الف) مباحث مشترك اناجيل همنوا

.1 زمان نگارش امروزه بيشتر محققان بر آن‏اند كه هيچ يك از اناجيل همنوا قبل از سال 64 ميلادى نگاشته نشده است؛ هر چند قبلا گمان مى‏رفت كه اين اناجيل قبل از اين زمان نوشته شده‏اند، و حتى گاهى زمان نگارش برخى از آنها را به قبل از سال 40 ميلادى برمى‏گردانيدند : (31)

«انجيل مرقس، كه در حدود سال 70 ميلادى نوشته شده، نخستين انجيل مكتوب عهد جديد است» . (32)

«انجيل نويسى در اواسط دهه 60 ميلادى آغاز گشت. در اين زمان، ابتدا انجيل مرقس... وپس از آن متى... و سپس لوقا... نوشته شدند. نزديك به پايان قرن اول، انجيل يوحنا نوشته‏شد» . (33)

نويسنده‏اى مسيحى به نام دكتر كشيش فهيم عزيز، اقوال موجود درباره زمان نگارش نخستين انجيل (مرقس) را اين گونه دسته‏بندى مى‏كند:

.1 پيروان سنت مصرى تأكيد مى‏كنند كه اين انجيل در اواسط دهه 40 ميلادى نگاشته شده‏است؛

.2 س. تورى مى‏گويد بين سالهاى 39 و 40 ميلادى نوشته شده است؛

.3 هارينگ مى‏گويد در دهه 50 ميلادى نوشته شده است؛

.4 اكثريت دانشمندان معتقدند كه بين سالهاى 64 تا 70 ميلادى نگاشته شده است. دليل آنها شهادت ايرنئوس (34) است كه مى‏گويد مرقس انجيلش را بعد از مرگ پطرس و پولس نگاشت. مضافا اين كه امورى در خود اين انجيل وجود دارد كه گواه اين مدعاست. (35)

جان. بى. ناس مى‏گويد كه انجيل مرقس قبل از دو انجيل متى و لوقا موجود بود، و در حدود 65 تا 70 ميلادى نوشته شده است. (36)

.2 منابع اناجيل همنوا در ميان اين سه انجيل، قديمترين و كوتاهترين آنها انجيل مرقس است، و تقريبا تمام مطالبى كه در اين انجيل آمده، در دو انجيل ديگر تكرار شده است. از سوى ديگر، مطالبى در دو انجيل متى و لوقا آمده كه در انجيل مرقس نيست. در هر كدام از دو انجيل متى و لوقا نيز مطالبى آمده كه در ديگرى موجود نيست. اين مسئله، كه به «مشكل اناجيل همنوا» (37) معروف شده، بحثهاى بسيارى در پى داشته است. (38)

براى حل اين مشكل، به تدريج فرضيه‏هايى مطرح مى‏شده است؛ نخستين و قديمترين فرضيه اين است كه اين اناجيل از يك منبع شفاهى استفاده كرده‏اند. درباره زندگى حضرت عيسى يك سنت شفاهى غيرقابل تغيير و جا افتاده وجود داشته است، كه اين سه انجيل مطالب مشترك خود را از آن گرفته‏اند. (39)

البته اين فرضيه تنها مى‏تواند براى مطالبى كه در هر سه انجيل تكرار شده، منبع پيدا كند. نيز مى‏تواند به «فرضيه مرقسى» (40) كمك كند؛ اين فرضيه مى‏گويد انجيل مرقس براى دو انجيل متى و لوقا منبع بوده است. از اين رو، تقريبا تمام مطالب انجيل مرقس در دو انجيل ديگر تكرار شده است. (41)

چون اين سؤال پيش مى‏آيد كه منبع انجيل مرقس چه بوده است؟ بر اساس فرضيه اول مى‏توان گفت كه اين انجيل از منبع شفاهى استفاده كرده است. البته يك سخن در اين جا اين‏است كه مرقس گفته‏هاى‏پطرس را نوشته‏است. اما مجموع اين دو فرضيه هم مشكل را كاملا حل نمى‏كنند، چون درست است كه تمام مطالب انجيل مرقس در دو انجيل ديگر آمده، اما مطالبى‏در هر دو انجيل آمده كه در انجيل مرقس موجود نيست؛ منبع اين مطالب چه بوده است؟

در اين باره فرضيه سومى مطرح شده است. دانشمندان كتاب مقدس براى مطالب مشترك بين متى و لوقا منبعى فرض كرده‏اند، و به«~ Q، ~»كه از كلمه آلمانى«~ Quelle ~»به معناى منبع گرفته شده، معروف است. (42)

بنابراين، دو انجيل متى و لوقا از دو منبع مشترك استفاده كرده‏اند: يكى انجيل مرقس و ديگرى منبع«~ .Q ~»اما باز هم مشكل حل نشده است، چون در هر يك از اين دو انجيل مطالبى وجود دارد كه در انجيل مرقس و انجيل ديگر نيست، لذا دانشمندان مجبور شده‏اند دو منبع ديگر در نظر بگيرند: يكى منبع«~ M ~»و ديگرى منبع«~ L، ~»كه به ترتيب، اشاره به مطالب خاص هر يك از اناجيل متى و لوقا دارند. (43)

.3 نويسندگان اناجيل همنوا در بحث درباره هر يك از اناجيل همنوا درباره نويسندگان آنها هم بحث مى‏شود، اما يك نكته وجود دارد كه كلى است و خاص هيچ كدام از اين سه انجيل نيست . اين سه انجيل سنتا به سه شخصيت قرن اول مسيحيت نسبت داده مى‏شوند. نام اين سه انجيل از همين اشخاص گرفته شده است. از اين سه، يكى متى است، كه گفته مى‏شود همان متاى حوارى است؛ ديگرى مرقس است، كه با يوحناى مرقس، شاگرد پطرس، تطبيق مى‏شود؛ سومى لوقا است، كه گفته مى‏شود همان شاگرد خاص پولس است.

اما نكته اين جاست كه از هيچ جاى اين سه انجيل برنمى‏آيد كه نويسنده آنها كيست. تنها در عنوان كتاب نام اين افراد آمده است. ولى حتى عنوان اين اناجيل، و همچنين انجيل يوحنا به گونه‏اى است كه انتساب به اين افراد را نشان نمى‏دهد. در بيشتر كتابهاى موجود، كلمه انجيل به اسم اين افراد اضافه شده، و چنين مى‏نمايد كه همين افراد نويسندگانشان بوده‏اند، اما عهد جديد در اصل به زبان يونانى نوشته شده، و اگر قسمتهايى از آن به غير زبان يونانى نوشته شده باشد، نسخه اصلى در دسترس نيست، و تنها نسخه يونانى موجود است. در زبان يونانى اين عنوان به گونه ديگرى است:

چهار انجيل سنتا به متى، مرقس، لوقا و يوحنا نسبت داده مى‏شوند، ولى عنوان اصلى اناجيل نامعلوم است. نام بيشتر كتابهاى يونانى صريحا به نويسنده آنها اضافه مى‏شود؛ مثلا مى‏گويند : ايلياد هومر و جمهورى افلاطون. اين در حالى است كه براى انجيلها حرف اضافه«~ Kata ~» (در زبان يونانى به معناى به روايت متى و...) به كار مى‏برند، و گويا بدين شيوه از نسبت دادن آن كتابها به نويسندگان سنتى آنها مى‏پرهيزند. (44)

به همين دليل است كه در بسيارى از متون و دايرةالمعارفهاى انگليسى عنوان اناجيل را اين گونه قرار مى‏دهند: «~ ... , .The Gospel According to Matthew Mark ~» (45) و در زبان عربى اين عنوان به اين صورت به كار رفته است: «الانجيل بحسب متى، مرقس و.. .» . (46)

شايد بهترين برگردان فارسى اين عنوان «انجيل به روايت متى، مرقس و...» باشد.

ب) مباحث ويژه هر يك از اناجيل همنوا

گفته شد كه انجيل مرقس قديمترين انجيل است، و ترتيب عهد جديد موجود مطابق تاريخ نگارش نيست. ما با ترتيب تاريخ نگارش به اين بحث مى‏پردازيم.

.1 انجيل به روايت مرقس عموما اين انجيل را به يوحناى مرقس، دوست و همدم پطرس، كه گاهى همسفر پولس نيز بوده است، نسبت مى‏دهند. البته از خود انجيل چنين چيزى ثابت نمى‏شود، و حتى برخى احتمال مى‏دهند كه فرد ديگرى به همين نام اين انجيل را نوشته باشد. (47)

اگر نويسنده همان يوحناى مرقس باشد، نام او در عهد جديد آمده، و نام مادرش مريم است . در كتاب اعمال رسولان چنين آمده است كه وقتى پطرس دستگير شد و يك شب را در زندان سپرى كرد، حواريون در خانه مريم، مادر يوحناى مرقس، براى دعا تجمع كردند. وقتى پطرس آزاد شد، مستقيما به خانه او آمد. (48)

او بعدا همراه پسر عموى خود، برنابا، كه همراه پولس بود، در سفرهاى تبليغى شركت مى‏كند، (49) اما در اثناى سفر به دليل نامعلومى از آن دو جدا مى‏شود و به اورشليم باز مى‏گردد. (50)

بعدها برنابا از پولس مى‏خواهد كه مرقس را نيز همراه خود ببرد، ولى پولس به اين دليل كه بار اول آنها را ترك كرده بود، اين امر را نمى‏پذيرد. از اين‏رو، نزاعى سخت بين آنان درگرفت، و كار به جايى رسيد كه برنابا از پولس جدا شد، و همراه با مرقس مسير ديگرى را در پيش گرفت. (51) از رساله اول پطرس برمى‏آيد كه مرقس همراه پطرس در روم بوده و از نزديكان او بوده است : «پسر من، مرقس، به شما سلام مى‏رساند» . (52)

منشأ انجيل مرقس يوسبيوس (حدود 260ـ 440)، اسقف قيصريه، از قول پاپياس كه بين سالهاى 110 تا 130 ميلادى اسقف شهر هيراپوليس در آسياى صغير بوده است، (53) درباره منشأ انجيل مرقس چنين نقل مى‏كند:

«يوحنا كه شيخ كليسا بود نيز چنين گفته است: مرقس مترجم پطرس بود و هرچه ثبت كرد با دقت بسيار زياد ثبت نمود. مع هذا، مطالب وى با همان ترتيبى نبود كه خداوند ما سخن گفت يا انجام داد، زيرا وى كلام خداوند ما را نشنيد و شاگرد او نبود، بلكه همان‏طورى كه قبلا گفته شد، وى همسفر پطرس بود، و پطرس به او تعاليم لازم را داد، ولى فرمايشات خداوند را به ترتيب تاريخى براى او نقل نكرد. بنابراين، مرقس در هيچ قسمتى اشتباه نكرده، بلكه مطالب را ثبت نموده است، زيرا او در يك قسمت دقت كامل داشته است، و آن اين‏كه آنچه شنيده است به درستى ثبت كند و هيچ مطلب نادرست ننويسد» . (54)

يوسبيوس در قرن چهارم مى‏زيسته، و او از پاپياس نقل مى‏كند، و منبع نقل اين دو در دست نيست، لذا برخى احتمال داده‏اند كه مرقس خودش مواد انجيل را جمع‏آورى كرده باشد. (55) اگر اين‏گونه باشد، ممكن است باز به همان منبع شفاهى، كه قبلا ذكر شد، باز گرديم.

زمان و مكان نگارش انجيل مرقس گفته شد كه اكثريت دانشمندان اين انجيل را قديمترين انجيل مى‏دانند، و به همين مناسبت اختلافاتى كه درباره زمان نگارش اين انجيل وجود دارد بيان شد، و گفته شد كه اكثر محققان برآن‏اند كه اين انجيل بين سالهاى 65ـ 70 ميلادى نوشته شده است.

درباره مكان نوشته شدن اين كتاب نيز اختلاف است. برخى محل نگارش آن را مصر، و برخى انطاكيه دانسته‏اند، ولى اكثر دانشمندان معتقدند اين انجيل در روم نوشته شده است. (56)

.2 انجيل به روايت متى اعتقاد بر اين بوده است كه اين انجيل، كه مفصل‏ترين اناجيل است و در ابتداى مجموعه عهد جديد قرار گرفته، قديمترين اناجيل است، و به دست متاى حوارى، نوشته شده است. همچنين بر اين باور بوده‏اند كه اين انجيل در اصل به زبان عبرى نوشته شده، و بعد به يونانى ترجمه شده است؛ هرچند اصل عبرى آن موجود نيست. (57) اما با آغاز نقادى عصر جديد، همه اين عقايد زير سؤال رفته است.

تاريخ نگارش انجيل متى برخى تاريخ نگارش اين انجيل را به اوايل دهه 40 برگردانيده‏اند، (58) اما از خود انجيل برمى‏آيد كه زمان نگارش آن بايد بسيار ديرتر از اين تاريخ باشد. در اين انجيل آمده است كه هنگامى كه‏يهوداى اسخريوطى عيسى را تسليم كرد، از سران يهود سى‏پاره نقره دريافت كرد. اما يهودا به زودى پشيمان شد و پاره‏هاى نقره را در معبد انداخت. رؤساى كهنه اين نقره‏ها را برداشتند وبا آن مزرعه‏اى براى مقبره غريبان خريدند. چون نقره به منزله خونبها بوده است، نام اين مزرعه را «حقل الدم» گذاشتند. سپس مى‏گويد: «از آن جهت، اين مزرعه تا امروز به حقل الدم مشهور است» . (59)

فراموش شدن نام يك محل زمانى نسبتا طولانى را مى‏طلبد، لذا تأكيد بر روى كلمه «تاامروز» ، نشان مى‏دهد كه تاريخ نگارش اين انجيل حداقل چند دهه پس از ماجراى صليب بوده است.

از سوى ديگر، امروزه تقريبا مسلم است كه انجيل متى پس از انجيل مرقس نوشته شده. به اين دليل كه تمام مطالب مرقس در اين انجيل آمده است. بنابراين، متى از مرقس استفاده كرده است. چنان كه گفتيم، امروزه اكثريت دانشمندان بر اين باورند كه انجيل مرقس بين‏سالهاى 65ـ 70 ميلادى نوشته شده است. پس تاريخ نگارش انجيل متى نمى‏تواند قبل از اين تاريخ باشد.

نويسنده مسيحى، دكتر كشيش فهيم عزيز، پس از نقل اقوالى درباره تاريخ نگارش اين انجيل مى‏گويد:

پس ممكن است مانند اكثريت دانشمندان قائل شويم كه اين انجيل بعد از سال 70 ميلادى، و چه‏بسا بين سالهاى 75ـ 80 ميلادى، نوشته شده است. (60)

برخى ديگر، تاريخ نگارش را اندكى پس از سال 70 ميلادى و تخريب اورشليم مى‏دانند. (61) همچنين برخى سال 90 ميلادى را محتمل مى‏دانند. (62) با اين حال، گروهى با استناد به اين‏كه اين انجيل سقوط شهر اورشليم در سال 70 ميلادى را پيشگويى كرده، (63) ولى اشاره‏اى به وقوع اين پيشگويى‏نكرده، احتمال‏قويتر را اين‏مى‏دانند كه‏اندكى قبل از سال‏70ميلادى‏نگاشته شده باشد. (64)

نويسنده انجيل متى به گفته اناجيل، حضرت عيسى فردى را كه براى روميان ماليات مى‏گرفت دعوت مى‏كند، و او مى‏پذيرد. (65) نام اين فرد در انجيل متى، متى است، و در دو انجيل ديگر «لاوى» . از سوى ديگر، نام متاى باجگير در عهد جديد در فهرست حواريون قرار دارد. (66)

كليسا از اوايل قرن دوم تا آغاز مطالعات نقادانه جديد، معتقد بوده است همين متاى باجگير، كه نام ديگرش لاوى، و از حواريون بوده است، انجيل منسوب به متى را نگاشته است. (67)

اين امر به دو دليل بوده است: يكى اين‏كه عنوان اين كتاب (انجيل به روايت متى) انتساب به او را مى‏رساند. البته در خود متن هيچ دليلى بر اين انتساب وجود ندارد، اما از اوايل قرن دوم اين عنوان بوده است؛ (68) دليل دوم شهادت پاپياس است. يوسبيوس در اوايل قرن چهارم از پاپياس در اوايل قرن دوم نقل مى‏كند كه متى انجيل خود را به زبان عبرى نگاشت، و هر كس به اندازه توان خود اين انجيل را ترجمه كرد. (69)

با اين حال، محققان جديد اين دو دليل را كافى ندانسته، و انتساب اين انجيل را به متاى حوارى مورد ترديد قرار داده، بلكه رد كرده‏اند. آنها مى‏گويند گفته پاپياس بر انجيل موجود منطبق نمى‏شود، چون او مى‏گويد متى انجيلش را به زبان عبرى نگاشت؛ در حالى كه لغت‏شناسان مى‏گويند اين انجيل موجود بايد در اصل به زبان يونانى نوشته شده باشد. (70)

نكته ديگر اين است كه متاى حوارى خود شاهد حوادث زندگى حضرت عيسى بوده است؛ در حالى كه انجيل موجود مطالب انجيل مرقس را، كه خود از حواريون نبوده، به‏طور كامل نقل كرده است؛ و اين نمى‏تواند قابل قبول باشد. (71) علاوه بر اين، زبان مادرى متاى حوارى آرامى بوده است؛ در حالى كه انجيل مرقس به زبان يونانى نوشته شده و متى نمى‏توانسته از آن استفاده كند. (72)

با توجه به آنچه گفته شد، بسيارى بر اين باورند كه انجيل موجود را فرد ديگرى كه ناشناخته است و شايد نام او متى بوده، نوشته است. (73) دست‏كم در اين‏كه بتوان اين انجيل را به متاى حوارى نسبت داد ترديد وجود دارد. (74) البته هنوز هم برخى اين انجيل را به صورت قطعى به متاى حوارى نسبت مى‏دهند، و مى‏گويند : از آن‏جا كه متى در ميان حواريون چندان مهم نبوده، انگيزه‏اى وجود نداشته كه كسى انجيل بنويسد و به او نسبت دهد. (75) ولى اين دليل چندان محكم به نظر نمى‏رسد، چون اولا اشتباه در استناد حتما نبايد عمدى باشد؛ ثانيا انتساب به افراد ناشناخته‏تر زودتر پذيرفته مى‏شود.

مكان نگارش انجيل متى و زبان اصلى آن برخى مى‏گويند اين انجيل براى اهالى فلسطين نگاشته شده است، (76) ولى بيشتر مكان نگارش اين انجيل را انطاكيه و براى اهالى آن ديار مى‏دانند. (77) با توجه به مطالبى كه در انجيل آمده، گفته مى‏شود كه مخاطب اين انجيل مسيحيان يهودى الاصل بوده‏اند. (78)

در گذشته عقيده بر اين بود كه اين انجيل در اصل به زبان عبرى نگاشته شده، و بعدا به زبان يونانى ترجمه شده است. (79) دليل اصلى اين اعتقاد همان شهادت پاپياس است، كه نقل شد. اما، همانطور كه گذشت، لغت‏شناسان مى‏گويند كتاب موجود بايد در اصل به زبان يونانى نگاشته شده باشد.

.3 انجيل به روايت لوقا و كتاب اعمال رسولان قبل از ورود به بحث درباره مؤلف و تاريخ نگارش اين دو كتاب، بايد بيان كنيم كه چه ارتباطى بين اين دو كتاب وجود دارد كه باعث شده تحت يك عنوان به بحث درباره آنها بپردازيم. بدين منظور، دو نكته را يادآور مى‏شويم :

.1 ابتداى اين دو كتاب به‏گونه‏اى است كه ظن بسيار قوى ايجاد مى‏كند كه نويسنده‏شان بايد يك نفر باشد. در ابتداى انجيل لوقا چنين آمده است:

از آن جهت كه بسيارى دست خود را دراز كردند به سوى تأليف حكايت آن امورى كه نزد ما به اتمام رسيد؛ چنان كه آنانى كه از ابتدا نظارگان و خادمان كلام بودند، به ما رسانيدند . من نيز مصلحت چنان ديدم كه همه را من‏البدايه به تدقيق در پى رفته به تو بنويسم اى تيوفلس عزيز! (80)

كتاب اعمال رسولان اين‏گونه آغاز مى‏شود:

صحيفه اول را انشا نمودم اين تيوفلس! درباره همه امورى كه عيسى به عمل نمودن و تعليم دادن آنها شروع كرد. تا آن روزى كه رسولان برگزيده خود را به روح القدس حكم كرده، بالا برده شد، كه بديشان نيز بعد از زحمت كشيدن خود خويشتن را زنده ظاهر كرد، به دليلهاى بسيار كه در مدت چهل روز برايشان ظاهر مى‏شد.... (81)

از اين دو فقره برمى‏آيد كه اين دو كتاب براى يك فرد، يعنى تيوفلس، نوشته شده است. نويسنده در فقره دوم مى‏گويد تا پايان زندگى عيسى قبلا به تو نوشتم. اين دقيقا همان انجيل سوم است، و در نوشته دوم به زندگى و فعاليتهاى رسولان مى‏پردازد. بنابراين، ظاهر اين دو فقره نشان مى‏دهد كه نويسنده اين دو كتاب يكى است. همسويى الهيات و سبك نگارش و ادبيات اين دو كتاب نيز مؤيد اين مطلب است. (82) دانشمندان جديد هم يكى بودن مؤلف اين دو كتاب را تقريبا يقينى انگاشته‏اند، و از اين نظر، با سنت هماهنگ هستند. (83)

.2 در انجيل منسوب به لوقا هيچ اشاره‏اى به نويسنده آن نشده است، اما كتاب اعمال رسولان سرنخهايى درباره نويسنده‏اش به دست مى‏دهد. در اين كتاب، كه قسمت عمده‏اش به مسافرتهاى تبليغى پولس اختصاص دارد، گاهى نويسنده ماجراهاى پولس را با ضمير سوم شخص دنبال مى‏كند و گاهى با ضمير اول شخص جمع. اين امر نشان مى‏دهد كه نويسنده كتاب در برخى از سفرها همراه پولس بوده است. از سوى ديگر، پولس در رساله‏هايش گهگاه از همراهانش نام مى‏برد . حال آيا از مقايسه نامهايى كه در جاهاى مختلف اين رساله‏ها آمده، و جاهايى از كتاب اعمال رسولان كه در آنها ضمير اول شخص به كار رفته است، مى‏توان نويسنده كتاب اعمال، و درنتيجه انجيل سوم را مشخص كرد؟

نويسنده انجيل سوم و كتاب اعمال رسولان ابتداى انجيل سوم، اطلاعاتى درباره نويسنده اين كتاب به ما مى‏دهد. خود نويسنده مى‏گويد مطالب من بر اساس گفته‏هاى شاهدان عينى است، و «آنان كه از اول نظارگان و خادمان كلام بودند، به ما رسانيدند.» بنابراين، نويسنده از حواريون نبوده است. نويسنده مى‏گويد درباره همه اين امور تحقيق مى‏كنم و با دقت و ترتيب مى‏نويسم. پس نويسنده فردى تحصيل‏كرده بوده است. همچنين از سبك نگارش و ادبيات اين دو كتاب به دست مى‏آيد كه او انسانى آشنا با زبان و فرهنگ يونانى بوده است. (84)

سنتا اين انجيل را به لوقا، يار و همراه پولس، نسبت مى‏دهند. اين امر ريشه در شهادت ايرنئوس در پايان قرن دوم دارد. او در كتاب«~ Against Heresies ~»مى‏گويد انجيل سوم را لوقا، آن‏گونه كه پولس تبليغ مى‏كرد، نوشت. (85)

در عهد جديد سه يا چهاربار از لوقا نام برده شده است، و همه اين موارد در رساله‏هاى پولس واقع شده‏اند. «و لوقاى طبيعت، حبيب و ديماس به شما سلام مى‏رسانند» ؛ (86) «لوقا تنها با من است» ؛ (87) «... و لوقا، همكاران من، تو را سلام مى‏رسانند» . (88) مورد چهارم، كه در انطباق آن بر لوقا ترديد است، اين گونه است: «...ولوسيوس«~ (Lusius) ~»و...، كه خويشان من‏اند، به شما سلام مى‏رسانند» . (89) علت ترديد اين است كه معادل لاتين لوقا، «~ Luke ~»است، كه برگردان اسم يونانى«~ Loukas ~»است. احتمالا واژه‏هاى«~ Loukios ~»و«~ Lusius ~»تغيير شكلهاى همين كلمه باشند. چون همين تعبير اخير در اين آيه آمده، احتمال داده شده كه همان «لوقا» مقصود باشد. (90) البته در ترجمه معروف فارسى به «لوقا» برگردان شده است.

از اين موارد برمى‏آيد كه لوقا نزديكترين دوست پولس بوده است. او احتمالا در انطاكيه و بر اثر تبليغ پولس ايمان آورد و دوست و همراه وى گرديد. (91) دانشمندان از تطبيق مواردى كه پولس از لوقا نام برده با مواردى كه در كتاب اعمال رسولان ضمير اول شخص به كار رفته، و نيز با استفاده از خصوصياتى كه از ابتداى اين دو كتاب و شيوه نگارش آنها به دست مى‏آيد، حدس قوى مى‏زنند كه نگارنده كتاب همان «لوقا» باشد. (92)

تعداد زيادى از دانشمندان جديد هم اين استناد را پذيرفته‏اند و اين شواهد را كافى دانسته‏اند، اما برخى ديگر يك اشكال جدى را مطرح كرده‏اند: اگر لوقا شاگرد خاص پولس است و همه جا همراه پولس بوده و حتى به گفته ايرنئوس انجيل او همان چيزهايى است كه پولس تبليغ مى‏كرده است، پس چرا الهيات اين دو كتاب با الهيات پولسى تباين كلى دارد؟ (93) الهيات پولسى عيسى خدايى است؛ در حالى كه الهيات اين دو كتاب عيسى بشرى است.

بنابراين، براى نويسنده اين دو كتاب شواهد بيشترى نسبت به دو انجيل قبل وجود دارد، ولى خالى از اشكال و ترديد نيست.

زمان و مكان نگارش انجيل لوقا و كتاب اعمال رسولان درباره زمان نگارش اين دو كتاب، آغاز خود آنها دو نكته را آشكار مى‏كند: يكى اين‏كه كتاب اعمال رسولان حتما بعد از انجيل لوقا نوشته شده است، چون نويسنده در ابتداى آن به نوشته اول خود، يعنى انجيل سوم، اشاره مى‏كند: «صحيفه اول را انشا نمودم اى تيوفلس!» (94) نكته ديگر اين است كه در ابتداى انجيل لوقا آمده است كه «از آن جهت كه بسيارى دست خود را دراز كردند به سوى تأليف حكايت آن امورى كه نزد ما به اتمام رسيد... من نيز مصلحت چنان ديدم كه همه را... به تو بنويسم‏اى تيوفلس!» بنابراين، او در زمانى انجيل خود را مى‏نوشته كه قبل از او عده زيادى دست به چنين كارى زده بوده‏اند. و گفته شد كه امروزه غالب محققان معتقدند انجيل‏نويسى در اواسط دهه 60 ميلادى آغاز گشت. پس تاريخ نگارش اين انجيل نمى‏تواند قبل از سال 70 ميلادى باشد.

از سوى ديگر، در بحث اناجيل همنوا گفته شد كه چون همه مطالب انجيل مرقس در اين انجيل تكرار شده، پس انجيل مرقس منبعى براى انجيل لوقا بوده است؛ و در بحث انجيل مرقس گذشت كه غالب محققان تاريخ نگارش اين انجيل را بين سالهاى 65ـ 70 ميلادى مى‏دانند. پس انجيل لوقا بايد بعد از سال 70 ميلادى نگاشته شده باشد.

برخى از محققان مى‏گويند از بين سه انجيل همنوا، انجيل لوقا از نظر تاريخ نگارش آخرين است. (95) برخى ديگر بر اين عقيده‏اند كه انجيل لوقا تنها از انجيل متى استفاده كرده است. (96)

همه اين شواهد نشان دهنده آن است كه اين انجيل نمى‏تواند قبل از انجيل متى نوشته شده باشد. قبلا نيز گفته شد كه برخى تاريخ نگارش انجيل متى را تا حدود سال 90 ميلادى احتمال مى‏دهند، ولى غالبا اندكى قبل يا بعد از سال 70 ميلادى را قويتر مى‏دانند.

بنابراين، تاريخ نگارش دو كتاب انجيل لوقا و اعمال رسولان در زمانى بين سالهاى 70ـ 90 است، كه 80 تا 85 معمولتر است. (97) البته برخى تاريخ نگارش اين انجيل را تا حدود 100 ميلادى هم احتمال داده‏اند. (98) با اين همه، برخى قبل از سال 64 ميلادى را محتمل مى‏دانند، و دليل آنها اين است كه كتاب اعمال رسولان، كه بيشتر به سفرها و فعاليتهاى پولس مى‏پردازد، ماجراى پولس را به پايان نبرده، و در حدود سال 62 ميلادى ختم كرده است. بنابراين، كتاب اعمال نمى‏تواند خيلى ديرتر از اين تاريخ نوشته شده باشد، و انجيل لوقا هم قبل از اعمال نوشته شده است. پس تاريخ نگارش آن جلوتر از اين تاريخ است. (99)

علت ناتمام ماندن ماجراى پولس در كتاب اعمال رسولان معلوم نيست. البته اين نمى‏تواند دليل محكمى براى نشان دادن تاريخ نگارش اين كتاب باشد و با ادله فراوان محققان مقابله كند.

از خود اين دو كتاب چيزى درباره مكان نگارش آنها به دست نمى‏آيد. در اين باره شهرهاى زيادى نام برده شده است كه هيچ‏كدام دليل قطعى ندارند. (100)

نوشته‏هاى منسوب به يوحنا بررسى مؤلف يا مؤلفان و نيز تاريخ نگارش نوشته‏هاى منسوب به يوحنا از اين جهت اهميت دارد كه غير از رساله‏هاى پولس، تنها نوشته‏هايى در عهد جديد هستند كه الهيات و مسيح‏شناسى عيسى‏خدايى را ترويج مى‏كنند. بنابراين، نوشته‏هاى عيسى‏خدايى عهد جديد به دو نفر منسوب‏اند: پولس و يوحنا. حال اين سؤال پيش مى‏آيد كه آيا اين دو دسته نوشته دو منشأ جدا داشته‏اند يا اين‏كه يكى از آنها تحت‏تأثير ديگرى بوده است؟ در عهد جديد، انجيل چهارم، سه رساله و كتاب مكاشفه به يوحنا منسوب‏اند، كه اينك به بررسى آنها مى‏پردازيم.

الف) انجيل به روايت يوحنا

انجيل چهارم با سه انجيل ديگر بسيار متفاوت است. علاوه بر اين كه تنها انجيلى است كه الهيات عيسى‏خدايى را ترويج مى‏كند، از نظر سبك نگارش و تركيب و مطالب با اناجيل ديگر بسيار متفاوت است. در اين انجيل مثل وجود ندارد؛ در حالى كه به گفته سه انجيل ديگر، حضرت عيسى بسيارى از مطالب را در قالب مثل بيان مى‏كرده است. تعداد اندكى معجزه، يعنى هفت عدد، در آن نقل شده، كه پنج عدد آنها در اناجيل ديگر موجود نيست. نيز سخنان و مراودات حضرت عيسى در اين انجيل با سه انجيل ديگر متفاوت است. (101) از اين‏رو، تحقيق درباره وثاقت اين انجيل از نظر نويسنده، منبعى كه از آن استفاده كرده، و تاريخ نگارش آن، اهميت ويژه‏اى يافته است.

تاريخ نگارش انجيل يوحنا

چه در سنت مسيحى و چه در ميان محققان امروزى، كمتر كسى در اين مطلب شك كرده است كه در ميان چهار انجيل موجود در مجموعه عهد جديد، انجيل يوحنا از نظر تاريخى آخرين است. (102) اما اين كه اين انجيل در چه زمانى نوشته شده، بيش از سه انجيل ديگر مورد اختلاف واقع شده است؛ به‏گونه‏اى كه از قبل از سال 70 ميلادى تا نيمه دوم قرن دوم احتمال داده شده است؛ اما اكثريت دانشمندان نه قدمت سال 70 ميلادى را قبول دارند و نه تأخر آن را تا نيمه دوم قرن دوم. (103) هرچه از نيمه دوم قرن دوم به عقب برگرديم، تعداد قائلان به آن تاريخ بيشتر مى‏شود؛ مثلا تعداد قابل توجهى معتقدند كه در نيمه اول قرن دوم نگاشته شده است. (104) همچنين هرچه از سال 70 ميلادى به جلو بياييم، باز تعداد قائلان به آن افزايش مى‏يابد؛ (105) و ظاهرا اين دو در حدود پايان قرن اول به هم مى‏رسند. بنابراين، قويترين قول اين است كه اين كتاب در حدود پايان قرن اول نگاشته شده است، (106) و شايد بهترين فاصله زمانى نگارش اين كتاب بين سالهاى 90 تا 115 ميلادى باشد. (107) سنت مسيحى هم به همين تاريخ، يعنى پايان قرن اول، مايل بوده است. (108) بنابراين، آنچه توماس ميشل درباره نظر دانشمندان مسيحى درباره تاريخ نگارش اين انجيل گفته است، صحيح به نظر نمى‏رسد:

اما دانشمندان در مورد تاريخ نگارش آن [انجيل يوحنا] اختلاف دارند، و سالهايى كه حدس زده شده، از 65 تا 90 را شامل مى‏شود، كه البته تاريخ اول (يعنى سال 65) را ترجيح داده‏اند . (109)

چنان كه گفته شد، كسانى كه تاريخ نگارش اين انجيل را به قبل از سال 70 ميلادى برگردانيده‏اند، بسيار نادرند.

نويسنده انجيل يوحنا

چه كسى انجيل يوحنا را نوشته است؟ نويسنده‏اى مسيحى به نام كشيش دكتر فهيم عزيز، به اين سؤال چنين پاسخ مى‏دهد:

اين سؤال مشكل است، و جواب به آن بررسى و تحقيق گسترده‏اى را مى‏طلبد، و غالبا به اين عبارت ختم مى‏شود كه غير از خداى يگانه هيچ‏كس نمى‏داند چه كسى اين انجيل را نوشته است . (110)

از پايان قرن دوم ميلادى به بعد، اعتقاد غالب در كليساى مسيحى اين بوده است كه اين انجيل به دست يوحنا، پسر زبدى، كه يكى از حواريون بوده، نوشته شده است؛ (111) تا اين‏كه اين اعتقاد در قرن نوزدهم زير سؤال رفته است. (112)

يوحنا، پسر زبدى، از حواريون است، و نام او همه جاى عهد جديد همراه نام حواريون آمده است. او از اولين كسانى است كه به حضرت عيسى ايمان آورده است. او با برادرش يعقوب، همراه پدرشان زبدى، مشغول تعمير تور ماهيگيرى خود بودند كه حضرت عيسى آن دو برادر را دعوت كرد و آنها در پى آن حضرت رفتند. (113) پس از اين او از حواريون مى‏گردد. اعتقاد كليسابر اين‏بوده است كه‏يوحناى حوارى مدت‏طولانى‏زيست و در اواخر عمر در افسس در آسياى صغير مى‏زيسته و نزديك به پايان عمرش انجيل چهارم را در اين شهر نوشته است. (114)

براى اثبات اين قول عمدتا دو شاهد اقامه شده است: يكى از درون خود كتاب و ديگر از خارج آن و شهادت ديگران. از برخى قسمتهاى اين كتاب حدس زده مى‏شود كه اين انجيل بايد به دست يكى از همراهان حضرت عيسى نوشته شده باشد. اما عمده اين موارد حدسى است. تنها باب آخر انجيل يوحنا علايمى درباره نويسنده به دست مى‏دهد كه بسيار مفيدند. در اين باب از شاگردى سخن رفته است كه عيسى به او محبت مى‏نمود. (115) در همين باب مى‏گويد: همين شاگرد محبوب بود كه هنگام شام آخر بر سينه حضرت عيسى تكيه زده بود. (116) در پايان هم مى‏گويد: «و اين شاگردى است كه به اين چيزها شهادت داد و اينها را نوشت» . (117)

با بررسى خود انجيل يوحنا و اناجيل ديگر به دست آورده‏اند كه اين شاگرد محبوب ـ كه احتمالا بسيار جوان يا حتى كودك بوده است كه در هنگام شام آخر به سينه حضرت عيسى تكيه داده ـ همان يوحنا پسر زبدى بوده است. اما مشكل اين است كه بسيارى معتقدند باب آخر بعدا و به دست شخص ديگرى نوشته شده است؛ (118) و اگر اين باب حذف شود، از درون خود كتاب نمى‏توان شاهد محكمى براى تعيين نويسنده آن پيدا كرد.

دليل ديگر شهادتى است كه ايرنئوس در حدود سال 180 ميلادى از پليكارپ ـ كه اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم مى‏زيسته و شاگرد يوحناى حوارى بوده است ـ نقل مى‏كند؛ و آن شهادت اين است كه يوحناى حوارى نويسنده انجيل سوم است. (119)

دانشمندان اين دليل را هم رد مى‏كنند و مى‏گويند به شهادت ايرنئوس نمى‏توان اعتماد كرد، چون قبل از او و در اواسط قرن دوم ژوستين شهيد از يوحناى رسول سخن مى‏گويد و درباره او مطالبى مى‏نويسد، اما هيچ ذكرى از انجيل او نمى‏كند؛ در حالى كه كتاب مكاشفه را به او نسبت مى‏دهد. پس نويسنده انجيل چهارم فردى غير از يوحناى رسول است. (120)

يوسبيوس كه در اوايل قرن چهارم مى‏زيسته، از پاپياس ـ كه در اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم مى‏زيسته ـ نقل مى‏كند كه در اين زمان يوحناى ديگر كه به «پير» معروف بوده، در افسس زندگى مى‏كرده است. عده‏اى از محققان جديد مى‏گويند كه در واقع يك يوحنا در افسس مى‏زيسته، كه همين يوحناى پير بوده، و او انجيل چهارم را نوشته است، و بعدا با يوحناى رسول مشتبه شده است. (121)

دليل ديگرى كه براى رد انتساب اين انجيل به يوحناى حوارى آورده مى‏شود، اين است كه اگر يوحناى حوارى نويسنده اين انجيل است، پس چرا اين اندازه با سه انجيل ديگر متفاوت است؟ آيا مى‏توان گفت كه دو نفر كه شاهد يك ماجرا بوده‏اند و معتبر هم هستند، اين اندازه متفاوت نقل مى‏كنند؟ (122)

دليل ديگر اين است كه انجيل چهارم پر از مضامين فلسفى و يونانى است؛ و به گفته كتاب اعمال رسولان (4: 13)، يوحنا فردى عامى و بى‏سواد بوده است. بنابراين، او نمى‏تواند نويسنده اين انجيل باشد. (123)

اين ادله باعث شده است كه اكثر مفسران كتاب مقدس نسبت اين انجيل را به يوحنا نپذيرند . (124) بنابراين، بهتر است مانند فهيم عزيز بگوييم تنها خدا مى‏داند چه كسى انجيل چهارم را نوشته است.

منشأ انجيل يوحنا

از آنچه گذشت، معلوم گرديد كه انجيل چهارم به دست فردى نامشخص، در حدود پايان قرن اول، نگاشته شده است. بنابراين، به احتمال قوى اناجيل ديگر، كه احتمالا چند دهه زودتر نوشته شده‏اند، در اختيار نويسنده بوده است. از اين گذشته، حتما رساله‏هاى پولس، كه از نيم قرن جلوتر در كليساها خوانده مى‏شده‏اند، در اختيار او بوده‏اند. (125)

اما اين كتاب با ديگر اناجيل و حتى رساله‏هاى پولس متفاوت است، چون عناصر بسيارى از فلسفه يونان در آن مشهود است. از اين‏رو، ويل دورانت مى‏گويد: «انجيل چهارم از فلسفه يونان مايه گرفته است.» نيز مى‏گويد: «با در نظر داشتن همه آنچه گفته شد، اگر يك‏بار ديگر مقدمه انجيل چهارم را بخوانيم و به جاى واژه «كلمه» ، كه ترجمه لوگوس يونانى است، خود لوگوس را بگذاريم، فورا درمى‏يابيم كه نويسنده به فيلسوفان پيوسته است» . (126)

با اين حال، اين انجيل با رساله‏هاى پولس، از جهت الهيات و مسيح‏شناسى، درست مانند هم هستند، و هر دو از مسيح‏شناسى عيسى‏خدايى پيروى مى‏كنند. بنابراين، با توجه به اين‏كه مسيح‏شناسى عيسى‏خدايى به پولس منسوب است و رساله‏هاى پولس حدود نيم‏قرن پيشتر نوشته شده‏اند، طبيعى است كه مانند بسيارى ديگر بگوييم نويسنده انجيل چهارم، الهيات و مسيح‏شناسى پولسى را گرفته است، ولى آن را در قالب خاصى ريخته است. همان‏طور كه فيلون اسكندرانى يهوديت را به‏گونه‏اى بيان مى‏كرد كه براى يونانيان قابل فهم باشد، نويسنده انجيل چهارم نيز مسيحيت را طورى بيان مى‏كند كه براى يونانيان قابل فهم باشد. (127) بنابراين، او اصطلاحات و قالبها را از فلسفه يونان مى‏گيرد و الهيات پولسى را در آن مى‏ريزد.

ب) رساله‏هاى يوحنا در عهد جديد

سه رساله به يوحنا منسوب است: رساله نخست خطاب به فردى خاص نيست و عمومى است. رساله دوم خطاب به خاتون برگزيده و فرزندانش است، كه گاهى گفته مى‏شود مقصود از خاتون برگزيده، همان كليساست. (128) رساله سوم به فردى به نام «غايس» نوشته شده، كه شبان يا پيشواى كليسا بوده است. (129) رساله دوم و سوم بسيار كوتاه هستند و بيشتر به مسائل روزمره كليسا پرداخته‏اند، اما رساله اول نسبتا طولانى است و بيشتر مسائل عقيدتى را دربرمى‏گيرد. اين رساله از نظر محتوا همان مطالب انجيل چهارم را دنبال مى‏كند، و هر دو يك الهيات را ترويج مى‏كنند . (130)

اعتقاد كليساى مسيحى بر اين بوده است كه اين سه رساله را همان نويسنده انجيل چهارم، يعنى يوحنا پسر زبدى، نوشته است. (131) از سوى ديگر، سبك نگارش اين سه رساله به‏گونه‏اى است كه بسيارى از محققان برآن‏اند كه نويسنده آنها بايد همان نويسنده انجيل چهارم باشد. (132) بنابراين، محققان جديد اين رساله‏ها را هم به يوحناى پير، نه يوحناى حوارى، نسبت مى‏دهند . البته اگر ثابت شود كه اين سه رساله و انجيل چهارم را يك نفر نوشته است، در رساله‏هاى دوم و سوم، شواهدى ظنى وجود دارد كه نويسنده يوحناى پير بوده است؛ از جمله اين‏كه هر دو رساله با اين عبارت آغاز مى‏شود: «من كه پيرم...» اين تعبير نشان مى‏دهد كه نويسنده با عنوان «پير» معروف بوده است.

يوسبيوس از پاپياس نقل مى‏كند كه در آن زمان در افسس دو نفر به نام يوحنا مى‏زيسته‏اند : يكى يوحناى حوارى، و ديگرى يوحناى پير. محققان جديد مى‏گويند در واقع يك يوحنا در افسس مى‏زيسته، كه همان يوحناى پير بوده است، و بعدا با يوحناى حوارى مشتبه شده است. در صورتى كه اين تحليل درست باشد، بايد بگوييم اگر رساله دوم و سوم يوحنا را همان كسى نگاشته كه انجيل چهارم و رساله اول را، پس گفته محققان جديد درباره هر چهار كتاب تقويت مى‏شود، چون كلمه «پير» ظاهر در اين است كه او معروف به اين نام بوده است.

سنت مسيحى زمان و مكان نگارش اين رساله‏ها را اواخر عمر يوحنا، يعنى پايان قرن اول، و در شهر افسس مى‏داند. اما مشخص نيست كه اين رساله‏ها زودتر نوشته شده‏اند يا اناجيل . (133)

ج) مكاشفه يوحنا

اين كتاب از يك مكاشفه سخن مى‏گويد و مسائل آخر الزمان را پيشگويى مى‏كند؛ و از اين جهت، با بقيه قسمتهاى عهد جديد متفاوت است. پس بحث درباره تاريخ و مكان نگارش اين كتاب و نويسنده آن اهميت كمترى دارد. درباره نويسنده اين كتاب از قديم اختلاف بوده است، و اكثر دانشمندان نويسنده اين كتاب را غير از نويسنده انجيل چهارم و سه رساله يوحنا مى‏دانسته‏اند . (134)

درباره نويسنده اين كتاب چند نكته را بايد در نظر گرفت: .1 خود كتاب مى‏گويد نام نويسنده يوحناست؛ (135) .2 انديشه‏ها و طرز تفكر نويسنده با نويسنده انجيل چهارم بسيار متفاوت است؛ به‏گونه‏اى كه ويل دورانت مى‏گويد: «باور نكردنى است كه انجيل چهارم و كتاب مكاشفه اثر يك فرد باشد . كتاب مكاشفه از شعر يهود، و انجيل چهارم از فلسفه يونان مايه گرفته است» ؛ (136) .3 اين كتاب، برخلاف انجيل چهارم، با ادبيات يونانى بسيار ضعيف نوشته شده است؛ .4 از نظر زمان نگارش، بسيار زودتر از انجيل چهارم نوشته شده است، و بسيارى تاريخ نگارش آن را به زمان فشار و شكنجه نرون در سال 65 ميلادى برمى‏گردانند. (137)

يوحناى حوارى يك فرد عامى و غيرعالم است، كه در فرهنگ يهودى رشد كرده است. (138) همه شواهدى كه گفته شد، بر اين فرد منطبق است. احتمال دارد او نويسنده كتاب مكاشفه باشد؛ برخلاف انجيل چهارم و رساله‏ها.

ديگر نوشته‏هاى عهد جديد

تنها چهار رساله كوتاه از عهد جديد معرفى نشده‏اند، كه عبارت‏اند از: رساله يعقوب، رساله‏هاى اول و دوم پطرس، رساله يهودا. با توجه به كم اهميت بودن اين رساله‏ها در عهد جديد، به اختصار به بررسى نويسندگان و تاريخ نگارش آنها مى‏پردازيم.

الف) رساله يعقوب

شايد بتوان گفت تنها نوشته‏اى از عهد جديد كه صريحا تعاليم پولس را رد مى‏كند، رساله يعقوب است. يكى از مهمترين تعاليم پولس اين است كه انسان تنها با ايمان به مسيح رستگار مى‏شود، نه با عمل به شريعت. اين گفته در رساله‏هاى پولس، به ويژه غلاطيان و روميان، بارها تكرار شده است. اما نويسنده اين رساله با صراحت تمام اين گفته را رد مى‏كند: «اى برادران من! چه سود دارد اگر كسى گويد ايمان دارم، وقتى كه عمل ندارد؟ آيا ايمان مى‏تواند او را نجات بخشد؟ وليكن اى مرد باطل! آيا مى‏خواهى بدانى كه ايمان بدون اعمال باطل است؟ آيا پدر ما ابراهيم به اعمال عادل شمرده نشد، وقتى كه پسر خود اسحاق را به قربانگاه گذرانيد... پس مى‏بينيد كه انسان از اعمال عادل شمرده مى‏شود، نه از ايمان تنها» . (139)

صراحت نويسنده اين رساله به‏گونه‏اى است كه گفته مى‏شود در مخالفت مستقيم با پولس نوشته شده است. (140)

نويسنده اين رساله خود را در ابتداى رساله، يعقوب، غلام عيسى مسيح، معرفى مى‏كند. سنت كليسا بر اين است كه اين يعقوب برادر حضرت عيسى است. (141) اما اشكال شده است كه ادبيات يونانى اين رساله بسيار خوب است و نمى‏تواند نوشته يعقوب برادر عيسى باشد. (142) با توجه به اين كه در عهد جديد پنج نفر به نام يعقوب وجود دارد، مشخص كردن اين‏كه كدام يك اين رساله را نوشته‏اند، چندان آسان نيست. (143)

از محتواى رساله معلوم است كه نبايد قبل از فعاليتهاى تبليغى پولس نوشته شده باشد. از اين‏رو، برخى مى‏گويند از آن‏جا كه يعقوب، برادر حضرت عيسى، در سال 66 ميلادى فوت كرده است، نمى‏توانسته به رساله‏هاى پولس دسترسى پيدا كند، تا اين‏گونه با آنها به مخالفت بپردازد. (144) اما مى‏توان گفت كه حتى اگر رساله‏ها در دسترس او نبوده است، طبيعى است كه تعاليم پولس را ـ كه در شهرهاى مختلف قبل از آن زمان تبليغ شده بود ـ شنيده باشد.

با اين‏كه درباره تاريخ نگارش اين رساله اختلاف است و برخى تاريخ آن را اوايل قرن دوم دانسته‏اند، اما بيشتر حدود سال 60 ميلادى را ترجيح مى‏دهند، (145) كه با مطالب اين رساله نيز مناسب است.

ب) دو رساله منسوب به پطرس در عهد جديد

دو رساله به پطرس رسول منسوب است كه بزرگترين حوارى حضرت عيسى به شمار مى‏رفته است. هر دو رساله با نام پطرس رسول آغاز مى‏شوند، و چنين مى‏نمايد كه نويسنده آنها پطرس حوارى است. رساله اول به كليساهاى شهرهاى آسياى صغير نوشته شده است، و مسيحيان آن منطقه را به صبر و بردبارى دعوت مى‏كند. البته در لابه‏لاى آن عباراتى است كه با تعاليم پولس بى‏شباهت نيست، و ادبيات آن با رساله‏هاى پولس قابل مقايسه است. (146)

سنت كليسا اين رساله را به پطرس رسول نسبت مى‏داده است، اما محققان جديد اين انتساب را به شدت زيرسؤال برده‏اند. (147) آنها مى‏گويند ادبيات يونانى عالى اين رساله، نمى‏تواند نوشته يك ماهيگير ساده باشد . همچنين فقراتى از آن به تعاليم پولسى شبيه است. ديگر اين‏كه شكنجه و آزار مسيحيان آسياى صغير به اين زودى نبوده است كه پطرس براى آنها نامه بنويسد و آنها را به صبر و شكيبايى توصيه كند. همه اين امور نشانه آن است كه فرد ديگرى ـ كه احتمالا از پيروان پطرس بوده ـ نزديك به پايان قرن اول اين رساله را نوشته است. (148)

رساله دوم پطرس هم مسيحيان را به صبر و بردبارى دعوت مى‏كند، و حقايقى را درباره ايمان مسيحى به آنها گوشزد مى‏كند و مسيحيان را از هرزگى و بى‏بند و بارى برحذر مى‏دارد. در عهد جديد، غير از كتاب اعمال رسولان و رساله‏هاى پولس، تنها در يك جا از پولس سخن رفته و از او تعريف شده است؛ آن هم پايان همين رساله است. بنابراين، اگر انتساب اين رساله به پطرس ثابت شود، اهميت ويژه‏اى پيدا مى‏كند. اين رساله، چه از نظر محتوا و چه از نظر شيوه نگارش، با رساله اول اختلاف فاحشى دارد. (149)

هرچند اين رساله به پطرس نسبت داده مى‏شود، محققان تاريخ نگارش آن را حدود سال 150 ميلادى مى‏دانند، و براى آن شواهد فراوانى مى‏آورند. بنابراين، نويسنده آن فردى ديگر بوده است و براى اين‏كه نوشته‏اش مورد قبول واقع شود، آن را به پطرس نسبت داده است. (150)

ج) رساله يهودا

اين رساله بسيار كوتاه، درباره خطر معلمان دروغين و پرهيز از هرزگى و بى‏بند و بارى مطالبى را به مسيحيان گوشزد مى‏كند. رساله با نام «يهودا غلام عيسى مسيح و برادر يعقوب» آغاز مى‏شود؛ و معتقد بوده‏اند كه يهودا برادر عيسى و يعقوب است. اما بسيارى از دانشمندان اين نسبت را نادرست مى‏دانند و زمان نگارش اين رساله را قرن دوم مى‏دانند. (151) بسيارى معتقدند مطالب اين رساله مربوط به زمانى بسيار متأخرتر از آن است كه يكى از معاصران حضرت عيسى و حواريون بتواند آن را بنويسد. (152) با اين حال، برخى تاريخ آن را اواخر قرن اول (153) و يا قبل از تخريب اورشليم در سال 70 ميلادى مى‏دانند. (154)

جمع‏بندى

الف) هيچ يك از قسمتهاى عهد جديد را نمى‏توان به صورت قطعى به حواريون نسبت داد؛ و اگر بخواهيم بحثها و دلايل دانشمندان و محققان جديد را مبنا قرار دهيم، بايد بگوييم از اين مجموعه، كه اناجيل متى و يوحنا و رساله‏هاى يوحنا و مكاشفه يوحنا و دو رساله پطرس، سنتا به حواريون نسبت داده مى‏شده است، به جز كتاب مكاشفه، استناد بقيه تقريبا به صورت قطعى رد شده است. مضافا اين‏كه كتاب مكاشفه هم مورد ترديد واقع شده است.

ب) تنها قسمتى از عهد جديد، كه نويسنده آن به صورت قطعى مشخص است، هفت يا هشت رساله پولس است.

ج) مسلم است كه رساله‏هاى پولس نخستين نوشته‏هاى عهد جديدند، و پيش از اين‏كه ساير بخشهاى عهد جديد نوشته شود، پولس قبل از سال 65 ميلادى، در شهرهاى مختلف انديشه‏هاى خود را تبليغ مى‏كرد.

د) انجيل‏نويسى پس از سال 65 ميلادى، يعنى سال كشته شدن پطرس و پولس، آغاز گشته است؛ و سه انجيل همنوا و ديگر قسمتهاى عهد جديد از اين زمان به بعد نوشته شده‏اند.

ه) در عهد جديد دو الهيات به چشم مى‏خورد: عيسى‏خدايى، عيسى‏بشرى. سالها قبل از نوشته شدن بخش عيسى‏بشرى، الهيات عيسى‏خدايى نوشته شده و در كليساها خوانده مى‏شده است. بنابراين، شايد بتوان گفت زمانى كه انجيل‏نويسان اناجيل همنوا را مى‏نگاشته‏اند، چند دهه از آغاز تبليغ الهيات پولسى گذشته بود؛ و اگر در آنها تعابيرى از قبيل «پسر خدا» وجود دارد، به معناى الوهيت نيست. اما كاربرد لفظ «پسر» ، و تصوير رابطه‏اى خاص ميان حضرت عيسى و خدا، تحت‏تأثير ادبيات پولسى بوده است، كه در آن زمان رواج داشت.

و) غير از رساله‏هاى پولس، انجيل چهارم و سه رساله منسوب به يوحنا نيز از الهيات عيسى‏خدايى پيروى مى‏كنند. اگر به تاريخ نگارش اين چهار نوشته نگاه كنيم، مى‏بينيم فاصله قابل توجهى با تاريخ نگارش اناجيل همنوا دارند؛ يعنى حدود سى سال پس از اناجيل همنوا و بيش از نيم قرن پس از رساله‏هاى پولس نگاشته شده‏اند. بنابراين، با گذشت زمان، الهيات پولسى و عيسى‏خدايى بيشتر رايج مى‏شده است؛ به‏گونه‏اى كه اين انديشه در انجيل چهارم و برخى رساله‏هاى منسوب به يوحنا از رساله‏هاى پولس شديدتر و صريحتر شده است.

ز) رساله‏هاى پولس يك عقيده و انديشه و يك الهيات ويژه را ترويج مى‏كرده كه شخصيت مسيح در آن نقش محورى و اصلى را داشته است. همچنين اين عقيده سالها ترويج و تبليغ مى‏شده و بعدها زندگينامه حضرت عيسى در اناجيل همنوا نگاشته شده است. از اين‏رو، شايد كسى بتواند ادعا كند كه اين زندگينامه تحت‏تأثير آن عقايد نگاشته شده است.

ح) پولس خود را مأمور تبليغ در ميان غيريهوديان خواند، و غيريهوديان در بخش بسيار وسيعى از امپراتورى روم ساكن بودند؛ و بى‏آن‏كه اطلاعى از يهوديت داشته باشند، ابتدائا با روايت پولسى از مسيحيت آشنا گرديدند؛ و به زودى اكثريت مسيحيان را همين غير يهوديان تشكيل دادند. بنابراين، نقش ويژه رساله‏هاى پولس و تعاليم او در مسيحيت روشن مى‏شود . اين نفوذ و تأثير تا حدى است كه برخى از مسيحيان مى‏گويند: «پولس حوارى را غالبا دومين مؤسس مسيحيت لقب داده‏اند» ؛ (155) «پولس به خاطر توسعه يافتن افكارش ـ مخصوصا توسط دسته‏اى از نويسندگان در پايان قرن اخير ـ متهم به اين شده است كه آن قدر مسيحيت را تغيير داده كه گويى مؤسس دوم آن است» . (156)

منابع فارسى

.1 كتاب مقدس.

.2 بى.ناس، جان، تاريخ جامع اديان، ترجمه على اصغر حكمت، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ هشتم، .1375

.3 هاكس، مستر، قاموس كتاب مقدس، تهران، اساطير، چاپ اول، .1377

.4 فيلسون، فلويد، كليد عهد جديد، ترجمه مسعود رجب‏نيا، تهران، انتشارات نورجهان، .1333

.5 ميلر، و.م، تاريخ كليساى قديم در امپراتورى روم و ايران، ترجمه على نخستين، انتشارات حيات ابدى، چاپ دوم، .1981

.6 ا.گريدى، جوان، مسيحيت و بدعتها، ترجمه عبدالرحيم سليمانى اردستانى، قم، مؤسسه فرهنگى طه، چاپ اول، .1377

.7 ميشل، توماس، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب چاپ اول، .1377

.8 آشتيانى، جلال‏الدين، تحقيقى در دين مسيح، نشر نگارش، .1368

.9 سى. تنى. مريل، معرفى عهد جديد، ج‏1 و 2، ترجمه ط. ميكائيليان، انتشارات حيات ابدى، چاپ اول، .1362

.10 دورانت، ويل، تاريخ تمدن، ج‏3 (قيصر و مسيح)، ترجمه حميد عنايت و...، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، چاپ سوم، .1370

.11 رابرتسون، آرچيبالد، عيسى؛ اسطوره يا تاريخ، ترجمه حسين توفيقى، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول، .1377

منابع عربى

.12 الفغالى، الخورى بولس، المدخل الى الكتاب المقدس، ج‏5، بيروت، منشورات المكتبة البوليستة، چاپ اول، .1995

.13 جماعة من اللاهوتيين، تفسير الكتاب المقدس، ج‏5، بيروت، دار منشورات النفير، چاپ دوم، .1990

.14 جماعة من اللاهوتين، تفسير الكتاب المقدس، ج‏6، بيروت، دار منشورات النفير، چاپ اول، .1988

.15 شلبى، الدكتور احمد، مقارنة الاديان، ج‏2، (المسيحة)، قاهره، مكتبة النهضة المصريه، چاپ دهم، .1993

.16 الفغالى، الخورى بولس، المدخل الى الكتاب المقدس، ج‏4، بيروت، منشورات المكتبة البوليستة، چاپ اول، .1994

.17 تفسير العهد الجديد، قاهره، دارالثقافة، چاپ دوم، بى‏تا.

.18 عبدالملك، الدكتور پطرس و...، قاموس الكتاب المقدس، قاهره، دارالثقافة، چاپ دهم، .1995

.19 فهيم عزيز، الدكتور القس، المدخل الى العهد الجديد، قاهره، دارالثقافه، بى‏تا.

منابع انگليسى

(علامت اختصارى«~ : ER. ME) .The Encyclopedia of Religion, V. 8, 9, 2 Macmilan Publishing Company, New York, 1987 : 1. Eliade, Mircea ~»

(علامت اختصارى :«~ WB) .s Who in the Bible, Zondervan Publishing House, Grand Rapids , Michigan, 1995' 2. D. Gardner, Paulo, Who ~»

(علامت اختصارى :«~ NIDB) .The New International Dictionary of the Bible, Reqency reference Library, Grand Rapids, Mi, U. S. A,1987 : 3. Douglas, J. D ~»

(علامت اختصارى :«~ HBD) .s Bible Dictionary, Harper San Francisco , 1985'Harper : . 4. Achtemeier, Paul J ~»

(علامت اختصارى :«~ ODC) .The Oxford Dictionary of the Christian Church, London, Oxford University Press, 1957 : 5. Cross, F. L ~»

پى‏نوشتها:

.1 تاريخ كليساى قديم، ص 66؛ كلام مسيحى، ص .28

.2 متى، 16: 18ـ .19

.3 يوحنا، 21: 15ـ .17

.4 اعمال رسولان، 9: 1ـ .10

.5 متى، 13: 57؛ لوقا، 6: 4 ؛ 13: .23

.6 اعمال رسولان، 3: .13

.7 متى، 8: 20، و موارد بسيار ديگرى در عهد جديد.

.8 يوحنا، 1: .1

.9 رساله پولس به كولسيان، 1: .16

«~ . 10. Synoptic Gospels ~»

«~ . 11. Merrill C. Tenney ~»

.12 معرفى عهد جديد، 1 / 138ـ .139

.13 تاريخ كليساى قديم، ص 66ـ .69

.14 كلام مسيحى، ص .54

.15 مسيحيت و بدعتها، ص 46ـ .47

. 104.«~ 16. NIDB ~»

«~ . 17. ER. ME , Vol. 2. P.186 ~»

.18 رساله پولس به غلاطيان، 2: 11ـ .14

.19 همان، 3: 1ـ .3

.20 چون در يهود ختنه واجب است، و در آن زمان غيريهوديان ختنه نمى‏كردند، آنها را نامختونان مى‏نامند.

.21 رساله پولس به غلاطيان، 2: 7ـ .9

.22 تاريخ جامع اديان، ص .617

.23 رساله پولس به روميان، 5: .12

.24 تاريخ تمدن، 3 / .689

«~ .180ـ 25. A .Short History of the World. pp. 178 ~»

.26 تاريخ جامع اديان، ص .414

.27 تحقيقى در دين مسيح، ص 36؛ و:«~ . HBD, P. 100 ~»

.28 همان.

.29 كليد عهد جديد، ص 211؛ معرفى عهد جديد، 2 / .97

.30 همان.

.31 تفسير العهد الجديد، ص 1، .88

«~ . 32. ER. ME. VOl. 2. P. 189 ~»

«~ . 33. NIDB. P. 705 ~»

34.«~ .Irenaeus ~»از بزرگترين مدافعه نويسان مسيحى پايان قرن دوم و اسقف شهر ليونز .

.35 المدخل الى العهد الحديد، ص 219ـ .220

.36 تاريخ جامع اديان، ص .576

«~ 37. The Synoptic Problem ~»

«~ .2. and ER. ME Vol 2. P. 189 and NIDB . P. 39ـ 38. ODC P. 1315 ~»

.39 معرفى عهد جديد، 1 / 148.«~ . 40. Marcian Hyposthesis ~»

«~ . 41. ODC. P. 853 ~»

«~ 42. ER. ME. Vol 2. P. 189 ~»

«~ . 43. ODC. P. 859 ~»

.44 عيسى؛ اسطوره يا تاريخ، ص 19ـ .20

«~ . 45. BD. PP. 583, 605, 613 ~»

.46 ر. ك: المدخل الى الكتاب المقدس، 4 / 356 به بعد.

«~ . 47. ER. ME. Vol. 9. P. 208 ~»

.48 اعمال رسولان، 12: 6ـ .11

.49 همان، 13: .5

50.همان، 13: .13

.51 همان، 16: 37ـ .39

.52 رساله اول پطرس، 5: .13

«~ . 53. ODC. pp. 473 and 1011 ~»

.54 معرفى عهد جديد، 1/173؛ المدخل الى الكتاب المقدس، 4/ .404

«~ . 55. ODC. p. 859 ~»

.56 تفسير الكتاب المقدس، جماعة من اللاهوتيين، 5/91؛ المدخل الى العهد الجديد، ص‏ .221

«~ . 57. ODC. p. 874 ~»

.58 المدخل الى العهد الجديد، ص‏ .247

.59 متى، 27: 3ـ .8

.60 المدخل الى العهد الجديد، ص‏ .248

«~ . 61. ER, ME. Vol. 9.p. 285 ~»

.62 المدخل الى الكتاب المقدس، الجزء الرابع، ص‏356؛ و:«~ .HBD. P. 613 ~»

.63 متى، 44: 1ـ 28

.64 معرفى عهد جديد، 1/158؛ و:«~ . NIDB, p.631 ~»

.65 متى، 9: 9؛ مرقس، 2: 14؛ لوقا، 5: 27ـ .28

.66 متى، 10: 3؛ مرقس، 3: 18؛ لوقا، 6: 15؛ اعمال رسولان، 1: .13

.67 همان.

.68 المدخل الى العهد الجديد، ص‏ .242

«~ . 69. WB. p. 452; an ER. ME. vol.9. p.285 ~»

.70 المدخل الى العهد الجديد، ص‏ .243

.71 همان؛ و:«~ . ER. ME. Vol .9. p.285 ~»

.72 همان.

«~ . 73. HBD. p. 613 ~»

.74 المدخل الى العهد الجديد، ص‏ .245

.75 معرفى عهد جديد، 1/ص‏ .158

.76 تغيير العهد الجديد، ص‏ .1

.77 معرفى عهد جديد، 1/159؛ و:«~ . NIDB. p.631 ~»

.78 معرفى عهد جديد، 1/ .159

.79 تفسير العهد الجديد، ص‏ .1

.80 لوقا، 1: 1ـ .3

.81 اعمال رسولان، 1: 1ـ .3

«~ . 82. ER. ME. vol.9. p.51; and HBD. p.582 ~»

.83 همان، ص‏ .583

«~ . 84. NIDB. P. 604 ~»

«~ . 85. ER. ME. Vol .9. P.51 ~»

.86 رساله پولس به كولسيان، 4: .14

.87 رساله دوم پولس به تيموتائوس، 4: .11

.88 رساله پولس به فليمون: .24

.89 رساله پولس به روميان، 16: .21

«~ . 90. HBD. P.582 ~»

.91 معرفى عهد جديد، 1/ .191

.92 همان، ص‏189ـ 192؛ المدخل الى العهد الجديد، ص‏272ـ .275

«~ . 93. HBD. p.583 ~»

«~ . 94. NIDB. p.105 ~»

.95 همان، ص‏605، .705

«~ . 96. HDB. p.583 ~»

.97 همان.«~ . 98. ODC. p.829 ~»

.99 معرفى عهد جديد، 1/193ـ .194

.100 همان.

.101 همان، ص‏205؛ و:«~ . ODC. p.731 ~»

«~ . 102. HBD. p.499 ~»

.103 المدخل الى العهد الجديد، ص‏ .560

«~ . 104. NIDB . p.400 ~»

.105 معرفى عهد جديد، 1/ .209

«~ . 106. HBD. p. 499 ~»

.107 المدخل الى العهد الجديد، ص‏561.«~ . 108. NIDB. p.534 ~»

.109 كلام مسيحى، ص‏ .48

.110 المدخل الى العهد الجديد، ص‏ .546

«~ . 111. HBD. .498 and NIDB . p.534 ~»

.112 المدخل الى العهد الجديد، ص‏ .546

.113 متى، 4: .21

.114 قاموس الكتاب المقدس، ص‏1109؛ معرفى عهد جديد، 1/207، .209

.115 يوحنا، 21: .7

.116 همان، 21: .20

.117 همان، 21: .24

.118 عيسى؛ اسطوره يا تاريخ، ص‏ .27

.119 المدخل الى العهد الجديد، ص‏ .547

.120 همان، ص‏ .551

«~ . 121. ODC. p. 731 ~»

.122 همان.

.123 المدخل الى العهد الجديد، ص‏ .550

.124 تفسير الكتاب المقدس، 5/ .229

.125 المدخل الى العهد الجديد، ص‏ .563

.126 تاريخ تمدن، 3/695ـ .696

.127 همان، ص‏696؛ المدخل الى العهد الجديد، ص‏ .570

.128 معرفى عهد جديد، 2/ .114

.129 همان، ص‏ .115

«~ . 130. ODC . p.130 ~»

«~ . 131. BD. p. 499 ~»

«~ .537ـ 132. NIDB. pp.536 ~»

«~ . 133. NIDB. p.536 ~»

.134 المدخل الى العهد الجديد، ص‏ .575

.135 تاريخ تمدن، 3/ .695

.136 معرفى عهد جديد، 2/ .119

.137 معرفى عهد جديد، 2/118؛ تاريخ تمدن، 3/ . 695

.138 اعمال رسولان، 4: .13

.139 رساله يعقوب، 2: 14، 20ـ .24

«~ . 140. HBD. p. 447 ~»

.141 بر طبق عهد جديد، حضرت مريم نامزد يوسف نجار بود كه حضرت عيسى از او زاده شد، و پس از آن چند فرزند ديگر را به دنيا آورد. متى، 1: .25

«~ . 142. ODC. p.711 ~»

«~ . 143. NIDB. p.494 ~»

«~ . 144. HBD. p.447 ~»

.145 كليد عهد جديد، ص‏220ـ .221

«~ . 146. ODC. p. 1051 ~»

.147 المدخل الى العهد الجديد، ص‏ .729

«~ . 148. HBD. p.779 ~»

«~ . 149. ODC. p.1051 ~»

.150 همان؛ كليد عهد جديد، ص‏239؛ و:«~ . HBD. p.780 ~»

.151 المدخل الى العهد الجديد، ص‏ .759

«~ . 152. HBD. p.514 ~»

.153 كليد عهد جديد، ص‏ .236

«~ . 154. ODC. p.750 ~»

.155 تاريخ جامع اديان، ص‏ .613

.156 مسيحيت و بدعتها، ص‏ .47

منبع: مجله هفت آسمان، ج 3 و 4

نويسنده: عبد الرحيم سليمانى

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 22:15  توسط کامران پنام   |